اشتباه.
تازه یه چیز دیگه ام ازشون یادمه همون طور که گفتم چون اونا اندازشون کوچولو بود، طبیعتا جام (مدال طلا)
میگم مردم خوبی بودن یعنی این: همشون طلاهاشون رو جمع میکردن کنار هم تا بتونن برای من جام بسازنن. از زن و مرد و دختر بچه و پسر بچه گرفته، تا کشیش و وزیر و پادشاه.
بخاطر برد های همیشگی من، خزانه قصر خالی بود.
من دیگه قلعه خیالی ندارم. از وقتی اونارو ندارم زندگیم کم کم به نابودی کشیده شد. هرچه سریعتر باید اون شهر رو برگردونم. اون شهر، اما بدون ترجیحا بدون حضور اون رعیت آشغال.
اشتباه.
من دیگه قلعه خیالی ندارم. از وقتی اونارو ندارم زندگیم کم کم به نابودی کشیده شد. هرچه سریعتر باید اون
اون یارو همیشه کسی بود که توی همه مسابقه ها میگفت تو اشتباه میگی درصورتی که خودش اشتباه میگفت. علاوه بر این اشتباهش رو قبول نمیکرد. تازه با من دعوا هم میکرد. منو تخریب هم میکرد. یعنی بهتر بگم خیلی سعی داشت خودش رو بزرگتر از من جلوه بده ولی هیچوقت نتونست. چون من ازش برتر بودم.
ببخشید من چرا دارم برتر بودن خودم در سن چهار سالگی از کسانی که وجود نداشتن رو با شما به اشتراک میذارم؟ 🥰🥰🥰
اشتباه.
کاش منم یه رفیق داشتم مثل tired
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا