eitaa logo
اشتباه.
406 دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1هزار ویدیو
6 فایل
[ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o2dsbx8&btn=اشتباهات ] فاجعه‌هایی که درون مغزم رخ میده ومن توهمی فکرمیکنم واقعین درصورتی که اصلا وجود ندارن، واینجا بخش کوچیکی ازاون فاجعه‌هاست. + محافظ: @The_second_mistake اگه کارواجبی بود: @StupidLiar
مشاهده در ایتا
دانلود
یادش بخیر تو سکوت عکس دوتا راوی ها که فامیلی هردو غلامی بود رو گذاشته بودم پایینش نوشته بودم غلامیون. چقدر آدم چیزی بودم.
الان راضی؟
امشب میخواستم زود بخوابم. ساعت دوازده راه افتادیم، توی راه نخوابیدم. گفتم اگه یخوابم شب خوابم نمیبره. قرار نبود انقدر دیر برسیم، ولی دو رسیدیم. تا سه و نیم دقیقه با بابا از تلوزیون یه چی دیدیم. به بابا گفتم نمیخوابی که؟ گفت نه، نماز بخونم بعد. منم گفتم منم بخدابم خواب میمونم.
مثل چی خوابم میومد. پنج دقیقه بیکار دنبال یه کار گشتم. دیدم شبهای روشنی که ریحانه از دوستش قرض گرفته روی میزه. گفتم میخونم تا اذان، اذان که گفتن نماز، خواب. شروع کردم به خوندن. از سه و سی و پنج تا یه ربع پنج کتاب رو خوندم، تموم شد.
وسطشم بلند شدم نماز خوندم.
و ده دقیقه بابت کتاب گریه کردم، پنج دقیقه بابت خودم.
آره بابا امشب قرار بود زود بخوابم
نمیدونم ولی هیچوقت فکر نمی‌کردم یه مرد بتونه همچین احساسات و خیالاتی رو با خودش حمل کنه. میدونید.
احتمالا هم نمیتونه. اونموقع ها میتونست، الان نه.