اشتباه.
مثل هر روز رهسپار آسمان شدم. اما اینبار احساس میکردم به سمت چوبه ی دار میروم. شب پیش، شب طاقت فرسایی
یک روز خودم رو میکشم. نه فورا و نه حتما.
اشتباه.
با دیدن هر احمقی یاد خودم و کارام میوفتم.
اه خب لعنتی من هنوز اونموقع مانی هیست ندیده بودم مارتین رو ببینم.
ولی جدی خیلی خود تخریبیم کمتر شده و اینو مدیون شماهایی هستم که اونشب بهم گفتید. ممنون همتونم.