𖥻 ׁ ׅ 𝘐𝘵 𝘸𝘢𝘴 𝘢𝘣𝘰𝘶𝘵 𝘮𝘦. ! ׁ ׅ 🪷
𝘕𝘰 𝘰𝘯𝘦 𝘭𝘪𝘴𝘵𝘦𝘯𝘦𝘥 𝘤𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘭𝘺, 𝘯𝘰 𝘰𝘯𝘦 𝘴𝘵𝘢𝘺𝘦𝘥, 𝘯𝘰 𝘰𝘯𝘦 𝘣𝘦𝘭𝘪𝘦𝘷𝘦𝘥. 𝘈𝘯𝘥 𝘐 𝘥𝘰𝘯'𝘵 𝘤𝘢𝘳𝘦 𝘢𝘣𝘰𝘶𝘵 𝘵𝘩𝘦𝘮. 𝘉𝘦𝘤𝘢𝘶𝘴𝘦 𝘵𝘩𝘦𝘺 𝘤𝘢𝘯'𝘵 𝘤𝘳𝘦𝘢𝘵𝘦 𝘮𝘺 𝘧𝘶𝘵𝘶𝘳𝘦.
نومیدی من بسی تاریک بود،
سیاهی چشمانت بسی درمان بود.
هر لحظه جهان به کامم تلخ میشد،
نگاهت اما چو شهدِ جان بود.
اگر شب سرد و عمر بیپایان شود،
یادت برایم همیشه تابان بود.
یاد تو خاموشیِ نشخوار بود،
چه شد که دیگر باز دلم بیمار بود؟
در هر نفس، نام تو میآمد به لب،
ولی سکوت، سهمِ گفتوگویم بود.
چشمان تو از من گذشتند آرام،
و آن نگاه، حکمِ قتلِ جانم بود.
من ماندم و عطرِ شالِ شبهای دور،
که در نسیم، هنوز مهمان بود...
ـــــ لیلیث.