𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
احساس میکنم از تروپ اصلی دور شدیم 😭
اه اقا شرمنده من اومدم کلا به هم ریختم :)
و این فکت که کپی اون اتاق توی خونه پدربزرگش بوده خیلی اوضاع رو پارانویید میکنه.
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
اه اقا شرمنده من اومدم کلا به هم ریختم :)
نه بخاطر تو نیست :)))) کلا روی شخصیتا تمرکز کردیم 😭
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
نه بخاطر تو نیست :)))) کلا روی شخصیتا تمرکز کردیم 😭
اره باگ همینه، پیامارو هم که خوندم کلا زوم کرده بودید روی شخصیت ها و اون مراجعین رو که خوندم کلا دنبال بخشی بودم که گذشتهاشون رو به رخ بکشونه ولی چیزی ندیدم و این ناراحتم کرد. چون اینکه کرکتر ها گذشتهای داشته باشن که با اون خونه ها و لیام درارتباط باشن مهمه و تاثیرگذاره توی رمان
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
یاد چیلدرن میفتم 😭
😂
ولی کلا برای اسمش به نظرم باید به ظاهرش هم دقت کنیم
و من نظرم اینه که کرکتر اصلی رو جای اینکه روانشناس درنطر بگیریم لیام باشه
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
اره باگ همینه، پیامارو هم که خوندم کلا زوم کرده بودید روی شخصیت ها و اون مراجعین رو که خوندم کلا دنب
آخه میدونی مسئله اینکه هم شخصیتا هم تروپ رو باهم داریم میبریم جلو :)
و روند و نوشتار رمان خیلی مهمه. ایدم اینه که بچز اینکه روی کرکتر ها و سناریو تمرکز کنیم روی روند رمان هم کار کنیم. اول گذشته لیام رو به رخ بکشیم بعد تروما هاش رو یا اینکه از وسط جلسه تراپیش شروع کنیم که داره یکی از خاطرات بدش رو تعریف مبکنه