* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
بیستوپنجبیستویک(ساله) 🪽
قسمت اولش رو سراج داشت میدید منم رندوم دیدم از وایبش خوشم اومد. بینش سه تا سریال وقفه افتاد (البته چهارتا) ولی خب بعدش نشستم دیدمش. عاشقش شدم. حس خوبی میداد. حس پیروزی. حس اینکه منم میتونم. حس قشنگی که این روزا بهش نیاز دارم. من یه نهمیم و الان که فکر میکنم توی یکی از سخت ترین برهه های زندگیمم. انتخاب هدف واسه آینده واقعا سخته. واقعا توش موندم و اینکه میدیدم هیدو از همون بچگی میدونست میخواد به کجا برسه و رسید، واقعا حس خوبی بهم میداد. اینکه از هم دیگه امید میگرفتن قشنگ بود. عاشق دوستی یوریم و هیدو بودم. قشنگترین دوستی دنیا بود. واقعیت بهش حسودی کردم. (:
*هشدار میدم که سریال قشنگه پر از حس خوبه اما sad end عه.
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
از وقتی نارنگی رو شروع کردم (آذر پارسال) یاس گیر سههههه پیچ داده بود ببینمش. روزی که قسمت اول بیست و
اعتماد به من هیچوقت زمین نمی زنتت😔✌️
من تازه فهمیدم که اذیت کردن هوش مصنوعی خیلی حال میده حتما امتحانش کنید جوابای خنده داری میده😂😂👍
وقتی میرم گلستان و سر شهدای جنگ رمضان میرم،
یاد جمله رضاکاظمی میوفتم که میگه:
دیروز با مردگان زندگی کردیم،
امروز به فاتحهی شان می رویم،فردا به دیدارشان،
انگار همه ی مان فرزندان سقط شده ی حواییم!