هدایت شده از قابنوشتههایِ دخترکِ سبز :)
یکسری آدمها وقتی که عزیزترین ، نزدیکترین ، پناهترین آدمِ زندگیشونو از دست میدن،
دیگه حالشون دستِ خودشون نیست ، دیگه هیچی خوشحالشون نمیکنه ، دیگه راهبه حالشون نیست ، ضعیف میشن ، خلاصه مجنون میشن ؛
من الآن دقیقاً تویِ همون وضعیتِ جنونم!
آخه منم عزیزمو ، پناهمو ، پدرمو از دست دادم . .
حالم دستِ خودم نیست ، نمیدونم دارم چیکار میکنم ، نمیدونم باید چیکار بکنم ،
کلِ روزام یا مبهوتم یا گریون!
آقا ،
با رفتنت یتیمم کردی!
مجنونم کردی!
آدمِ مجنون هم به دردِ انقلابت نمیخوره
منو ببر از اینجا ، بیار پیشِ خودت:)
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انا لا نعلمُ منهم الا خیرا [ : !
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
انا لا نعلمُ منهم الا خیرا [ : !
۲۷ آذر ۱۴۰۳،
وقتی ۷ صبح جمعه از خبرش جیغ کشیدم تو خونه،
وقتی کل هفته صلوات شمار دستمون بود،
وقتی همزمان با ندای اذان صبح تو خیابان جمهوری قدم برمیداشتیم،
اون حیاط با اون کفشداری ساده،
اون راهروی طولانی کنار بیت،
اون زاویه نیمرخ صندلیتون،
اون اجرا، اون فیلمی که برای خودتون مخصوص گرفتن،
کدوممون فکرشو میکردیم آخرین دیدارمون اینشکلی باشه؟
آقاجان،
ما از محافظاتون قول انگشتر گرفتیم..
ما هممون توی بیت براتون نامه نوشتیم،
پس کجاست انگشترای ما؟ کجایین که براتون از اعماق وجود داد بزنیم «این همه لشکر آمده؛ به عشق رهبر آمده» و شما با لبخند نیمنگاهی به ما بندازین؟
آقاجان،
ما قرار بود فداتون بشیم،
شما چرا زودتر از ما رفتین (: ؟
هدایت شده از _ رَهی.
برای هزارمینبار، بهت حسودیم شد اقای خیرالامور 💔( : .
هدایت شده از - تسنیم .
خیلیا میگن آخرین دیدار
خیلیا میگن اولین و آخرین دیدار
خیلیام با بغض میگن خوشبحالتون :))))