* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
در گلستان شهدای اصفهان چه میگذرد:
الهی دورت بگردم مامانی
از همون روزی که توی مهمونیچای ادیت های هندونه رو برام فرستادی و همون روزی که برای اولین بار فانوس دیدمت، به قول خودت میدونستم قراره یکی از بهترین دوستام باشی ( :
حدیثک ِمهربون ،
پیکاسوی حامی ِفوسان ،
کسی که اگه نباشه شاید فوسان در قحطی و غم فرو میره ...
۱۶ سالگیت مبارک دختر مهربون [ ':
مطمئنم که قراره مثل 🌟 ها بدرخشی قشنگِ من 🦕
*مدیونی فکر کنی از کوچک دزدیدم عکستو
حدیث همه ی روزا داره تو فوسان خودکشی میکنه چرا جواب نمیدیم
حالا اد روز تولدش که باید باشه نیست
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«پلوتوییبیخانمان»
🪶 لقب ادبی
سرگردانِ بیقرار
از آن آدمهایی که انگار همیشه یک پایشان در دنیای واقعی و پای دیگرشان در یک جهان خیالیست؛ جایی میان ماجرا، رفاقت و فرار از روزمرگی.
📚 ژانر مناسب
فانتزیِ ماجراجویانه | فندوم | کمدیِ تاریک
داستانی که قرار نیست شخصیتهایش مدت زیادی در یک جای امن بمانند. هر صفحهاش میتواند دری باشد به یک جهان تازه.
🖋 نقلقول
««بهترین سفرها آنهایی هستند که در آنها، مقصد کمکم اهمیتش را از دست میدهد.»»
📖 اگر شخصیت یک رمان بود...
شخصیتی بود که هیچوقت خانهی مشخصی نداشت، اما هرجا چند نفر همفکر خودش را پیدا میکرد، همانجا را خانه حساب میکرد.
کمی غیرقابلپیشبینی، اهل کشف کردن، با یک کولهپشتی پر از داستان و عادتی عجیب برای پیدا کردن ماجرا درست در لحظهای که همهچیز داشت آرام میشد.
✒️ نویسندهای که احتمالاً با او جور درمیآمد
نیل گیمن (Neil Gaiman)
بهخاطر جهانهایی که مرز میان واقعیت و خیال در آنها چندان محکم نیست و شخصیتهایی که معمولاً راه خودشان را از میان عجیبترین اتفاقات پیدا میکنند.
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«اندرونیاعتمادالدوله»
🪶 لقب ادبی
بانوی باغِ خاموش
آدمی با حالوهوای کلمات آرام، تصویرهای محو و شعرهایی که بیشتر از آنکه گفته شوند، باید حسشان کرد.
📚 ژانر مناسب
شعر و ادبیات عاشقانه | نثر شاعرانه | ادبیات کلاسیک
ترکیبی از لطافت، دلتنگی، عشق و کمی حالوهوای کهنهی کتابهایی که گوشههایشان از بس ورق خورده، نرم شدهاند.
🖋 نقلقول
««بعضی دلها را باید مثل شعر خواند؛ آرام، از میان سکوتهایشان.»»
📖 اگر شخصیت یک رمان بود...
دختری بود که عصرها کنار پنجره مینشست، کتابی باز روی زانو داشت و میان خواندن چند خط شعر، ناگهان چشمش به کوچه میافتاد؛ انگار منتظر کسی نبود، اما همیشه چیزی در دلش منتظر بود.
از آن شخصیتهایی که حضورشان پر سر و صدا نیست، اما بعد از تمام شدن داستان، عجیبترین چیزی که یادت میماند همان سکوتشان است.
✒️ نویسندهای که احتمالاً با او جور درمیآمد
سهراب سپهری
بهخاطر پیوند میان شعر، طبیعت، خلوت و نگاه ظریف به چیزهایی که معمولاً از کنارشان ساده میگذریم. فضای تصویری و آرام این چنل هم به جهان شاعرانهی او نزدیک است.