اگه پول داشتم قطعا خریدن :
هریپاترانگلیسی ، مانگا ، آبرنگبارنگهایزیاد ، عروسک ، شمعهایآویزونهریپاتری ، ساعتمدلاسنیچطلایی ، فیگور ، سمورمکنده ،آیپد ، انواعواقسامدامنهاوبافتها ، انواعاستیچ ، انواعگارد ، خونهتوکوههایالپ ، لباسایکرهای ، سفربهژاپن ، ساختمادخودمتوماینکرفت ، چراغخوابهای مختلف ، کلافکاموا ، گردنبندهندوانهچشمکزن ، ذوالفقار ، دستبندفصول ، گوشوارهگربهای ، دوربین ، لپتاپ ، چیزایشهرکتاب ، یهخونهقدیمیگوگولیکهخودماستایلشکنم ، بزرگلالاکن ، بالشتکاردکی ، داییناصر ، خونهتونجفوکربلاکهبتونموقفزائرهمبکنم ، پتواستیچودایناسور ؛ باغلیلیوم و ...
در اولویت بود ✅
*بروزرسانیمیشود
بیاین واستون تعریف کنم که چیشد و چه اتفاقا که نیوفتاد ...
هرسال ما روز اخر مشهدمون خاص ترین روز بوده .
سال هفتم روز اخر توی گوهرشاد نشسته بودیم که دیدیم یه آقایی توی ایوان مقصوره دارن «امامرضاخیلیدوستدارم» رو میخونن. ماهم دویدیم پیششون و باهاشون همخوانی کردیم. تموم که شد ، ازمون پرسیدن که از کجا حفظ بودیم و گفتن شعر رو خودشون سرودن (: بعد هم زنگ زدن و هماهنگ کردن به تعداد بچه های گروهمون برامون گلخشک ضریح رو تهیه کردن بریم بگیریم.
امسال هم توی صحن انقلاب نشسته بودیم. یه تازه عروس و داماد دیدیم که عرب بودن. رفتیم بهشون تبریک گفتیم و همون میون زهرا بلند گفت واسمون خیلی دعا کنید. یهو یه خادمی اومد پیشمون و گفت کی بود که گفت واسمون دعا کنین؟ به زهرا اشاره کردیم. آقاهه باهامون چند کلومی حرف زدن و گفتن با چادر هامون داریم جهاد کبیر میکنیم و حاضرن ثواب تموم سالایی که جنگیدن رو بدن تا ثواب یه لحظه چادر سر کردنمون رو ببرن ((((((((":
بعدم این انگشترهارو از طرف امام رضا بهمون هدیه دادنننن 🥲 !!
ولی جدا از شوخی بخوام بگم
زهرا و ریحانه عجیب پوشیه بهشون میومد (: ❤️
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
ازجملهقشنگیایدهۀفاطمیه...! 📍روضهخونگی | خونهبابابزرگ
خونه بابابزرگم❌
بیتالزهرا✅
هدایت شده از خاطرات یک کلاغ🐦⬛
779.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
😭✨
من کوچولو نیستم
خیلی هم بزرگم
این دوازده هزار بار😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃
خب باشه
مشهد رفتیمبه لطف اقا عالی بود اصفهان برگشتیم خوش گذشت
دیگه وقتشه بریم کربلا