* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
_
آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمینها رفت
؛
و سبزهها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت
شب در تمام پنجرههای پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راهها ادامهٔ خود را
در تیرگی رها کردند
؛
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچچیز نیندیشید
آیههایزمین/فروغفرخزاد
هدایت شده از 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒗𝒆𝒓𝒔𝒆
•🌻•
چه سالها ، چه روزها ، دقایق و ساعات ، چه شبها نِشَسته ، خَمیِده ، دَست بَر زانو ، گفتیم دیگر نمیتوان ادامه داد و ادامه میدهیم همچنان ! به قول بوکوفسکی ‹ ما برای ادامه دادن هیچ کسی را نداریم جز خودمان و همین کافی است :)!💙'🎼 ›
هدایت شده از پاپیتال “
همیشه میگید هرمشکلی بود باهام در میون بزار ، ولی هیچوقت جنبه ی شنیدن حقیقت رو نداری .
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
-نیمایوشیج
خسته از غوغای شهرم، میروم تنها شوم پیلهای در خود بسازم، فارغ از دنیا شوم
میروم از کوچهها با خاطراتی آشنا
در افق گم میشوم شاید شبی پیدا شوم . . .
حمیدرضا آبروان
هدایت شده از • 𝑳𝒂𝒓𝒂 🇮🇷
عادیه یه بچه ۵ ساله با یه نوجوون ۱۵ ساله دوست شده؟🤣🤣