eitaa logo
- LoNeR
112 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
با روانی که درحال فروپاشی بود سعی کردم برات بهترین باشم.
من ی دختر زیبای کُرد دختری سرکش و زبون‌دراز و دخترِ یکی‌یک‌دونه‌ی کدخدای روستامون، بابام اینقدر دوستم داشت که حد و حساب نداشت ولی خب بین این دوست داشتنش یکم زورگو هم بود و میخواست منو به زور به عقد پسر کدخدای روستای بالاتری در بیاره ولی خب من مخالف بودم، من اصلا اون پسرو دوست نداشتم بخاطر همین شبی که به زور می‌خواستن منو عقد کنن از خونه فرار کردم تا با پسری که فکر می‌کردم عاشقمه برم، ولی اون نامرد ولم کرد و من از ترس سر از باغ مردی به اسم آیخان درآوردم. آیخان ی مردِ پرابهت، جذاب و ترسناک بود که سنش دو برابر من بود و کل روستا ازش حساب می‌بردن. از شانس بدم همونجا اهالی روستا و بابام ما رو تو تاریکی با هم دیدن و آیخان مجبور شد منو به عقد خودش دربیاره. بمحض اینکه من بله رو گفتم. دستمو گرفت فشار داد و کنار گوشم چیزی گفت که از ترس قالب تهی کردم اون میخواست منو.....😱😢 برای خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/2322597545Ca27d44fc4c
هدایت شده از مملی
513.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام. یکم صحبت کنیم باهم. فاطیم. ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/5211363 چنل:https://eitaa.com/joinchat/2523596481Cdd1df7a77a