دیروز تو هیئت محمود کریمی شیفته پایین میدون ندا بالای کوچه مدرسه بود نزارم کسی بیااد داخل هیئت
و خب اقا و خانم دوتاشون خیلی میخاستن رد شن و من با جمله ی ببخشید اما ورود نداریم کار و را مینداختم.
تا اینکه یه آقایی اومد و خیلی بی کله سرشو انداخت پایین که بره و من رفتم جلوش و مانع شدم و دیدم پشت سرش ۴ تا اقا اومدن ک به اقا وسط اینا بود و من نزاشتم هیچ کدوم رد بشن تا سر تیمم بیاد و تایید کنه
و آقا اولیه بهم گفت، کاش بفهمی داری چیکار میکنی برو اونور برات بد تموم میشه . و من خندیدم.
و بله اوشون وزیر بودن
وزیر چیشو نفهمیدم ولی سر تیمم که آقا بود بهم گفت نمیدونم چی بهت بگم
و نگفت، و من به کارم ادامه دادم .
تا اینکه امروز من باز نزاشتم کسی بره
و باز یه آقایی اومد و داشت سرشو مثل (جایخالی) مینداخت پایین که رد بشه و من باز جلوشو گرفتم و با صدای نسبتا بالایی گفتم اقا مگه نمیگم ورود نداریم بفرمایین اون ور
و وایستاد و بهم خندید و بازم سر تیمم اومدن و اینبار با یه تعجب خاصی بهم گفتن که ایشون خادم کل خادما هستن ،دختررر چرااا جلوشونوگرفتی . و من رفتم کنار و ایشون رفتن
ولی همه اینارو بزاریم کنار من بازم جلوی یه آقایی رو گرفتم و گفتم ورود نداریم (ناخداگاه یکم بلند گفتم) و اون اقا دستاشو به نشونه تسلیم بالا آورد و گفت چشم ببخشید... و رفت یه گوشه وایستاد . و سر تیمم اومد و گفت عه آقای... چرا اینجا وایسادین و بدون اینکه اوشون چیزی بگن به من نگاه کردن و زدن تو سرشون و کلی معذرت خواستن. و من متوجه شدم اون آقایی که جلوشو گرفتم سر تیم حفاظت کل منطقه یک بوده...
ولی خیلی شعور داشت و دوباره از من اجازه گرفت که میشه من برم و منم گفتم بله اجازه هست.
و اینطوری شد که سر تیمم آخر مجلس اومد گفت اگر اجازه میدین من برم خونه
خجالت کشیدم🙂↕️