خدایی من 🪶 واسم نمونده
مگه میشه یک نفر انقد منو الی و بشناسه؟
چطوری اصلا؟یه طوری منو توضیح میده الی و توضیح میده که من سکوت میکنم و به افق خیره میشم😭😭
{•لُــومـیـࢪٰا•}
خداشاهده روحی روح شده، یه طوری درون شخصیت من و مریم نفوذ کرده که اگه جایی خودمون نباشیم اونو به عنوا
من ترجیحم اینکه اصلا خودم نباشم وقتی روحی هست 🤣🤣🤣
روحی پخت و پز میکنه به قشنگی هرچه تمام تر🫶🏻
{•لُــومـیـࢪٰا•}
بارها گفتم حوصله بچه بزرگ کردن ندارم. یکم شبیه روحی باشید☝️ کم آنلاین شید، ولی مفید باشید
الی خدایش کی میشه روحی؟
اصلا توی ایتا کسی مثل روحی هست؟
ایتارو ولش کن توی واقعیت و زندگی حضوریمونم کسی شبیه روحی نیست که انقد رفیق باشه 🫶🏻✨
{•لُــومـیـࢪٰا•}
خدایی من 🪶 واسم نمونده مگه میشه یک نفر انقد منو الی و بشناسه؟ چطوری اصلا؟یه طوری منو توضیح میده الی
ببین هروقت یادمون رفت کی هستیم فقط کافیه از روحی بخوایم توضیحمون بده😭😂
هدایت شده از [𝗦𝗲𝗹𝗲𝗻𝗲|سِلنِـہ]
- آقای داماد آیا بنده وکیلم؟
منتظرم آرمین بگوید بله و خلاصمان کند از این دوری. اما صدایی جز صدای سکوت به گوش نمی رسد.
عاقد باز میپرسد: - آقای داماد؟ وکیلم؟
باز هم سکوت. با رنج کنار گوشش آرام میگویم: - من بله رو دادم عزیزم . منو منتظر نذار! خواهرم که دارد قند میسابد با دستپاچگی میگوید: - داماد رفته گل بچینه!
خنده ها از روی تمسخر است. دلم میشکند. عاقد با خنده میکند:
- پسرم نازتم خریدار داره. برای بار سومه ها! وکیل هستم آیا؟
بلند و محکم میگوید:
- نه!
قلبم از کار میافتد لبخندم درجا خشک میشود و این یک شوخی بزرگ است. مگر نه؟
صدای پچ پچ دیگر نمی آید. عاقد با لبخندی جمع شده دفتر را محکم میبندد و بلند میشود. دایی یکباره فریاد میکشد:
- آرمین ! بی آبرو این شوخیای مسخره چیه؟
آرمین بدون اینکه به پدرش جواب بدهد، آرام به من میگوید:
- منو ببخش نفس نمی خواستم اینطوری بشه!
مهمان کم کم می روند و پدرم در حال سکته است. بی آبرویی از این بالاتر؟
با غصه میپرسم:
- چرا؟ فقط بهم بگو چرا؟
رک و صریح میگوید:
- چون دوستت ندارم. دلیل از این واضح تر؟
دایی سیلی به گوش پسرش میکوبد. زن دایی جیغ میزند. مامان نفرین میکند. خواهرم اشک میریزد و بابا انگار مرگ را به چشم دیده. اما کسی حواسش نیست که اینجا نفسی در حال پرپر شدن است
(پنج سال بعد)
دستم روی در خشک میشود. خاله شهلا در جواب مامان بزرگ هین میکشد و میگوید:
- اینا همه اش آهِ نفس . یادته پنج سال پیش سر عقد دختر بیچاره رو سکه یه پول کرد؟
- قربون حکمت خدا برم. خوبش شد. حقش بود نامرد. دلم خنک شد.
صدای مادرم می آید:
- هیس الان نفس میاد میشنوه!
ته دلم برای آرمین میسوزد که یکهو صدایی از پشت سرم میگوید:
- آره نفس؟ پشت سرم آه کشیدی؟
با وحشت برمیگردم. خودش است. خود نامردش...
و این دیدار تازه اول ماجرای عاشقی اوناست
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
هدایت شده از [𝗦𝗲𝗹𝗲𝗻𝗲|سِلنِـہ]
لباس عروس مزخرف پاره کردم حالا که اون میخواست بره؛چرا زنده بمونم؟
پارت واقعی رمان نفسم باش
پسره سر عقد دختره ول میکنه و حالا چند سال بعد
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی با یه دهه هشتادی ازدواج میکنی🐠
@khaterat_motahelha
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣ااااااای وای اییییییی وای گسسته شدم ای وااااااااااااااااای
{•لُــومـیـࢪٰا•}
وقتی با یه دهه هشتادی ازدواج میکنی🐠 @khaterat_motahelha
اینو یکی بچه ها فرستاده ناشناس🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣سیسی الی اگ بود دستشم میسوزوند گریه اش میگرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعد میرفت طرف و میزد بعد قهر میکرد
{•لُــومـیـࢪٰا•}
اینطوری میششششششششد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣واااااای چقد فیلمه خوب بود واقعا اصلا خود خود خودش بوووووووود🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣