هدایت شده از <☆مجتمعِ عجیبناک~
موکول کردن همه چی به بعد از «کنکور» واقعا داره آزارم میده✋🏻
گمشدگان تاابد.
چیزی که تنهایی توی کلاس در نهایت سرت میاره:
بنده سر زنگ انشا به جای تمرکز روی مهارت های نوشتاری، روی مهارت های کشیدنی(گل) تمرکز می کن_🗣
ما همه از(در) گالیم هستیم و به گالیم بر می گردیم، بازگشت همه ی ما به سوی گالیم است.
اضطراب اجتماعی دیگه کیه، من الان یه آدم اجتماعی ام!(یه خانومه دو بار اسمم رو صدا زد(نمیدوستم اصلا اسمم رو بلده)، با دو نفر از آدمای کلاس راجع به امتحان صحبت کردم، یه خانومه سر صبحی بهم سلام داد، برای اولین بار با پشت سریم حرف زدم.)
اگه مانگا نخونده بودم، اگه چندسال پیش زندگیم رو با این شاهکار به خاک و خون نکشیده بودم و آبسسد کاملش نبودم، اگه نمی دونستم چی میشه(واکویی شرحه شرحه شی الهی) الان کل خونه رو میذاشتم رو سرم.
ایرادی نداره، دو سال دیگه یه جوری سریال می بینم که کمه کم یا نابینا شم یا تیمارستانی.🗣