من واقعا عذاب وجدان دارم که اینهمه مدت تنبلیم میشده خاطراتمو توی دفتر خاطراتم بنویسم و از کنار اونهمه اتفاق باورنکردنی بدون نوشتن رد شدم
به نام خالق آبیِ آسمان و دریا -
سلام - بازم ۲۲ آبان
این منم ، محدثه ساداتِ ۱۷ ساله
امروز تولدمه ، اما امروز با همه تولدای قبلیم فرق میکنه ؛ امروز خوشحال تر از همیشه ام واقعا خوشحال تر ، هر چند کنار خانوادم نیستم اما هیچوقت تصور نمیکردم توی روز تولدم سوار قایق بشم و با دیدن دلفینا ذوق زده بشم و هنگامی که کنار ساحل نقره ای هستم برق زدن ماسه ها چشمام رو نوازش کنه و گردنبند ستاره دریایی کادو بگیرم و یه عالمه صدف برای داداشم جمع کنم و بستنی شاتوتی رو توی دوثانیه بخورم چون انقد هوا گرمه که آب میشه . . . وبا بچه ها سه دو یک تو قایق جیغ بزنیم (:
فکر نمیکردم یه روز توی قشم کاکتوسای سرزمین دایناسورارو ببینم ، ولی دیدم ،
و تی تاپ به جای کیک و کبریت به جای شمع و تولد سمی که بچه ها گرفتن .
امروز یکی از روزای مورد علاقهم بود توی امسال ، امروز و هدیه ای از طرف خدا در نظر میگیرم .
ولی یکی از خوبیای تولد اینه که میبینی چند نفر تورو یادشون بوده و دقیقا برا کیا اهمیت داری . . .
خیلی زود گذشت ، و بقیه اش هم زود تر میگذره تا روزی که من با تمام دستاورد های این سالها میرم زیر خاک .
#میمسین_نوشت