- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و سوم :
حسرت یه بار دیگه عید خانوادمون دور هم جمع شیم و ببینم
یه حسرت دیگه هم اینه که یه روز بدون دغدغه در لحظه زندگی کنم
یه حسرت دیگه ام یادم اومد اینکه یه دوست واقعی داشته باشم .
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و چهارم :
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
روزای دیگه هم هست ولی این بیشتر از همه اذیتم میکنه
آبجیم اومده میگه ایده بده واسه یادگاری نوشتن یهو یادم اومد عه آخر سال شده و یادگاری نوشتنای سم شروع شده😔😂
- نیلوفر آبی -
آبجیم اومده میگه ایده بده واسه یادگاری نوشتن یهو یادم اومد عه آخر سال شده و یادگاری نوشتنای سم شروع
میگه خسته شدم انقد نوشتم امیدوارم در همه مراحل زندگی ات موفق بشی توروخدا کمک
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و پنجم :
غیر قابل پیش بینی
پر ماجرا
باحال
شلوغ
پیچیده
خوب
و دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و ششم :
واقعا نمیدونم ، اصلا نمیتونم چیزی رو پیش بینی کنم
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و هفتم :
آب و هوای ابری و بارونی .
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و هشتم :
ثبت چیزای مهم زندگیم ، تخلیه ذهنم ، هنریه که بهش علاقه دارم .
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز بیست و نهم :
والیبال بلدم ولی میخوام دفاع شخصی یاد بگیرم .
- نیلوفر آبی -
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات اردیبهشت! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت
روز سی ام :
هیچی به اندازت هیچ کاری نکردن و یه جایی ساکن موندن خستم نمیکنه .
روز سی و یکم : خیلی چیزا
امروز من و آبجیم تصمیم گرفتیم تا ۸ شب هر حرفی داریم به انگلیسی بگیم و اگه هم نمیتونیم بعضی حرفارو به انگلیسی بگیم اصلا حرف نزنیم
فکرشو نمیکردم این ایده بگیره ولی یهو به خودمون اومدیم دیدیم داریم سر اینکه تلفظ کودوممون اشتباهه دعوا میکنیم و این به خاطر این بوده که خواهرم لهجه اش بریتیشه ولی من امریکن و نمیفهمیدم چرا داره انقد بد تلفظ میکنه و اونم همش میگفت معلم زبانم گفتههه
خلاصه که باحال بود .