نمیدونم چرا تو این چند روز تاحالا صبح نیومده بودم پشت بوم
واقعا حس صبح میده ، صدای پرنده ها میاد ، هوا خوبه ، آفتاب ملایم میزنه ، یکم باد میاد و سکوتِ سکوت .
یادمه قبلا با آبجیم روی ایزوگام اینجا دوز بازی میکردیم که بعدش بابام دعوامون میکرد میگفت سقف سوراخ میشه چکه میکنه ولی واقعا هیچوقت اینطوری نمیشه .
یا مثلا دوران امتحانا خیلی استرس میکشیدم بعضی وقتا میومدم عصرا دراز میکشیدم اینجا به ابرا نگاه میکردم و با خدا حرف میزدم حالم بهتر میشد .
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیک سر صبحیم داره میپزه ( بوی کیک پیچیده )
یه قانون جدید به زندگیم اضافه کردم جدیدا و دارم سعی میکنم بهش عمل کنم
اینکه هیچ حرفی رو تو خودت نگه ندار ، در همون لحظه و همون شرایط هر احساسی داری حرفتو بزن و هیچوقت به خاطر گفتنش خجالت نکش .
من حتی اگه بهترین دختر دنیا هم بشم ولی اون کاری که مامانم گفته بود رو انجام ندم مامانم ازم ناراضی
شاید کلا یه بار تو زندگیم حس کردم مامانم ازم راضیه و توی بقیه مراحل زندگیم احساس یک آدم اشتباه بودن رو داشتم و این خیلی وقتا بهم آسیب زده که الان اثراتشو میبینم