اESTJ های عزیز خواهش میکنم دست از سر من بردارید🙏🙏🙏 من واقعا نمیتوانم شما را تحمل_
باید غمگین میشدم، باید رنج میکشیدم تا بلند شوم و برای خودم کاری کنم.
باید تمام اینها اتفاق میافتاد، باید تمام این اشتباهات را میکردم و باید تمام این آسیبها را میدیدم تا بیشتر تلاش کنم و خودم را از این مرداب آزارندهی تکرار، بیرون بکشم.
بدون رنج نمیتوان به قله رسید و بدون اندوه، نمیتوان رشد کرد.
من باید تاریکی مطلق را پشت سر میگذاشتم تا به نور برسم و باید این محدودیت را به جان میخریدم. من باید میشکستم و از هم میپاشیدم تا نور، راهی برای ورود به من داشتهباشد.
من باید گم میشدم، باید مسیرهای تازهای را تجربه میکردم و باید به مقصدهای دورتری میرسیدم. من باید تنها میماندم..
من قدرتم را در محدودیت یافتم، در تنهایی، در سکوت و در تمام چیزهایی که مرا رنج میداد.
من بی دفاع بودم، غمگین، ساکت، و سرشار از تنهایی مرموزی که در همه حال، بامن بود.
اومدم حرم و وضعیت اینجوریه که شهادت امام حسین عسگریه و همزمان تاج گذاری امام زمانه یه طرف مداحی و مشکی پوشیدن و اینا یه طرف مولودی و عیدتون مبارک و ایناس
از این بگذریم که به یه نفر گفتم اسمم محدثه اس گفت تاحالا این اسمو نشنیدم از اینم بگذریم که بابام همیشه منو مهسا صدا میکنه و جالب اینه خودش اسم منو گذاشته محدثه و از اینم بگذریم وقتی بچه بودم بابا بزرگم نمیتونست اسم منو تلفظ کنه برا همین به من میگفت سادات (: و از اینم بگذریم که هیچکس اسممو کامل صدا نمیکنه ؛
چرا ؟ چرا همه اسم منو یادشون میرهههخثنیهی