؛
بیرون پنجره بارون میومد، نور زرد آشپزخونه روشن بود و من داشتم کتلت درست می کردم، از لای درز پنجره باد خنک می خورد به صورتم..
برای یک لحظه تمام ذهنم رو توی یک ثانیه قفل کردم، سعی کردم به هیچ چیز فکر نکنم، فقط به همون لحظه فکر کنم.. جسم من توی آشپزخونه بود ولی مغزم تلاش می کرد به هر چیزی که توی این دنیا هست فکر کنه، میخواستم متوقفش کنم، خفه اش کنم، و فقط توی این لحظه باشم..
اگه میتونستم همیشه این کارو بکنم اضطراب معنی نداشت، کاش میتونستم جلوی مغزمو بگیرم که انقدر دنبال همه چیز نباشه ـ
عرفان طهماسبی Erfan Tahmasbi - Rafti Nadidi [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
3.2M
0:57
غم از دلم نمیرود
از گریه کم نمی شود
تو رفته ای و بی تو من ، چه کنم؟
؛
نمی دانستم چرا میخواهم گریه کنم
ولی همینقدر می دانستم که اگر کسی از نزدیک به من نگاه می کرد یا با من حرف می زد، اشک از چشمانم جاری می شد و بغض در گلویم می ترکید و یک هفته تمام گریه می کردم.
می توانستم تلاطم و لبریز شدن اشک را در خودم حس کنم، مثل لیوانی که لبریز است و در محل نا آرامی قرار دارد .
- نیلوفر آبی -
حالم زیاد خوب نبود یه فیلم پلی کردم بلکه حالمو عوض کنه 👩🏻🦯. اسم فیلم: Before Sunrise
نه تنها حالم خوب نشد بلکه آخرش گریه هم کردم چون با همدیگه خدافظی کردن.