نامه من برای 1401 !
سالِ قشنگم تو افتخار داشتی یکی از پربار ترین سالای این ۱٦ سال زندگیِ من باشی ؛
رنگ تو برای من بعضی اوقات آبیِ پاستلی ملوس و گاهی اوقات زرشکی و گاهی اوقات نسکافه ای بود . . گاهی بوی عود صندل و گاهی بوی توت فرنگی و گاهی هم بوی خاک باران خورده داشتی ؛
از همون بهار قشنگ ۱۴۰۱ تا آخرین لحظه های اسفندت رو دوست داشتم . .
درسته ، گاهی اوقات غمگین شدم ، زندگی سخت شد ، و اتفاقات بد افتاد اما تو چیزای ارزشمندی رو به من هدیه دادی ،
من خودمو بهتر شناختم ، کتاب خوندم ، فیلم دیدم ، رشته مو انتخاب کردم و توش موفق بودم ، ورزش کردم ، نقاشی کشیدم ، خندیدم و اشک ریختم ، و از همه مهمتر توی این سال آدم قانع تری بودم ، سعی کردم توقعاتم از این زندگی نچسب رو کمتر کنم و .. خب بله شادتر هم بودم ، احساس میکنم از سال های قبل شادتر و خوشحال تر بودم چون قبلا جاده زندگیمو انگار مِه گرفته بود و جلوی پام رو نمیدیدم اما الان خورشید امید تابیده و اون مِه ها کمرنگ و کمرنگ تر شده و من بهتر میتونم تصویری از آینده و مسیرم داشته باشم . .
سال ِ ۱٤۰۱ خیلی دلتنگت میشم امیدوارم نامه ام به دستت برسه و ، خدانگهدار . .
#میمسین_نوشت
- نیلوفر آبی -
همچین غروبی توی آخرین روز این سال ، قشنگ روحم و اکلیلی کرد و فقط میتونم بگم مغزم به چشام میگه داش من تو کف اینهمه زیبایی موندم (:: !
خب
کم کم برید وضو بگیرید
لباسای نو بپوشید
به خودتون عطر بزنید
قرآنو باز کنید و چند صفحه شو بخونید و سال جدید رو با یاد خدا شروع کنید .. دعا کنید و مطمئن باشید سال قشنگی پیش روتونه (:
_
نمیدونم شمام این حسو دارید یا نه ولی من حس میکنم وقتی لحظه تحویل سال شد همه خاطرات گذشته ام برای یه لحظه از ذهنم پاک شد ، احساس میکنم روحم شسته شد و الان نو نو شدم تا یه شروع جدید داشته باشم ؛
زیبا نیست ؟