بابام یه کتاب شعر اورده که شاعرش یه شاعر فلسطینیه و این شعر ها انقد قشنگن که امکان نداره موقع خوندنش چشمات اشکی نشه ((:
مدرسه مون از زنگ دوم تا چهارم مارو بردن حرم البته همه نه فقط چند نفر
بعدش تو کلی خوراکی از موکبای حرم که برای وفات حضرت معصومه بود خوردیم و زیارت کردیم و جرئت حقیقت بازی کردیم و تو اتوبوسم که بودیم همش در حال خندیدن بودیم و تا رسیدیم مدرسه هم رفتیم باشگاه والیبال بازی کردیم امتحان زیست هم پیچوندیم ( برا این از همه بیشتر خوشحالم ).