eitaa logo
ابول"
749 دنبال‌کننده
92 عکس
108 ویدیو
3 فایل
-Me @RuABOL has llenado de contradicciones , Ana ; hace no mucho me quejaba del amor , y ahora me quedo dormido entre tus brazos. Qué caprichoso es el destino .
مشاهده در ایتا
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاهزاده، وارث تاجی که از خونِ پیمان‌ها و خاکسترِ جنگ‌ها سرشته بود، عشق را در نگاهِ شوالیه‌ای یافت که نامش در هیچ دفترِ نسب‌نامه‌ای ثبت نشده بود. میان آن دو نه وعده‌ای جاری شد و نه سوگندی بر زبان آمد؛ تنها سکوتی هم‌سرنوشت که از هر اعترافی عریان‌تر بود . اما شاه، کشور را بر قلبِ دخترش ترجیح داد. فرمانِ ازدواجی سیاسی صادر شد و هم‌زمان، حکمِ تبعیدِ شوالیه؛ بی‌محاکمه، بی‌وداع، بی‌آنکه حتی فرصتی برای شکستنِ رسمیِ دل‌ها داده شود ؛ صبحی که ناقوس‌ها برای صلح نواخته می‌شدند، مردی از دروازه‌های سنگی شهر دور می‌شد و زنی با تاجی سنگین‌تر از همیشه بر تخت می‌نشست . عشقشان نه شکست خورد و نه به خیانت آلوده شد؛ تنها در سایهٔ قدرت خاموش گشت—چون شمعی که نه از باد، که از ارادهٔ پادشاهی بی‌رحم خاموش شود .
پخته تر که شدی میفهمی؛ یه بد دهنِ دل پاک ؛ می‌ارزه به صدتا خوش زبونِ دورو
ابول"
https://daigo.ir/secret/82033627901 حرفی بود در خدمتیم .
دیگه هیچکس مثل قبل شاد نیس هیشکی ت چشماش برق خوشحالی نیس هیشکی حالش خوب نیس چیشد یهو چرا یهو اینقدر زود بزرگ شدیم چرا نمیفهمم ولی این زندگی چیزی نبود که ما واسش جون کندیم - همیشه اینطوری نیست یه روز همگی حالمون خوب میشه فقط نیاز به زمان داریم ؛ تنها چیز خوب بزرگ شدن فقط تجربس حالت خوبه؟:) - حس و حالمو نمیتونم درست توصیف کنم ولی اینطوری میشه گفت که ؛ چیزی که واسش خیلی جنگیدم دیگه واسه من نیست
گاهی نمیخاهیم التیام پیدا کنیم ؛ چون درد آخرین پیوندمان با چیزی است که از دست داده ایم .
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی برای اولین بار دیدمش ..
یه جایی خوندم که می‌گفت : اگر داره تورو ناراحت می‌کنه ؛ بدون یه نفرِ دیگه رو خوشحال میکنه . . .
711.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای کاش همه‌ی این روزا فقط یه خواب بد بودن ؛ یه کابوس سنگین که صبح با یه نفس عمیق تموم می‌شد . کاش چشم که باز می‌کردم می‌دیدم نه دروغی بوده، نه خیانتی، نه دلی که این‌جوری آروم و بی‌صدا خرد شده باشه ؛ کاش می‌شد برگردم عقب، به وقتی که هنوز باورت می‌کردم، وقتی که اسمِت امنیت بود نه درد . نمی‌تونم فراموشت کنم. نه به خاطر اینکه هنوز همون حسو دارم، نه… شاید بیشتر به خاطر زخمیه که گذاشتی و هر روز باهام بیدار میشه. بعضی خاطره‌ها قشنگن، ولی همین قشنگی‌شونه که آدمو بیشتر می‌سوزونه. من همه‌ی اشک‌هام، همه‌ی شبایی که تا صبح به سقف خیره موندم، همه‌ی بغضایی که قورت دادم رو گذاشتم پای همون چندتا خاطره‌ی خوب… انگار که ارزش داشت این‌همه شکستن . سخته قبول کردن اینکه یه نفر می‌تونه هم قشنگ‌ترین اتفاق زندگیت باشه ، هم تلخ‌ترین درسی که گرفتی . من هنوز بعضی شبا بی‌دلیل گریه‌م می‌گیره، هنوز بعضی آهنگا نفسمو می‌بُره ، هنوز بعضی جاها ردِ تو رو می‌بینم ؛ و بدترین قسمت ماجرا اینه که تو شاید خیلی راحت‌تر از چیزی که فکر می‌کردم ازم گذشتی . حالا فقط موندم با یه دل خسته و یه عالمه حرفی که هیچ‌وقت گفته نشد. بعضی دردها داد نمی‌زنن، فقط آروم آروم آدمو خاموش می‌کنن… و من حس می‌کنم یه گوشه‌ای از وجودم همون روز برای همیشه خاموش شد .