یه جایی خوندم که میگفت :
اگر داره تورو ناراحت میکنه ؛ بدون یه نفرِ دیگه رو خوشحال میکنه . . .
711.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای کاش همهی این روزا فقط یه خواب بد بودن ؛ یه کابوس سنگین که صبح با یه نفس عمیق تموم میشد . کاش چشم که باز میکردم میدیدم نه دروغی بوده، نه خیانتی، نه دلی که اینجوری آروم و بیصدا خرد شده باشه ؛ کاش میشد برگردم عقب، به وقتی که هنوز باورت میکردم، وقتی که اسمِت امنیت بود نه درد .
نمیتونم فراموشت کنم. نه به خاطر اینکه هنوز همون حسو دارم، نه… شاید بیشتر به خاطر زخمیه که گذاشتی و هر روز باهام بیدار میشه. بعضی خاطرهها قشنگن، ولی همین قشنگیشونه که آدمو بیشتر میسوزونه. من همهی اشکهام، همهی شبایی که تا صبح به سقف خیره موندم، همهی بغضایی که قورت دادم رو گذاشتم پای همون چندتا خاطرهی خوب… انگار که ارزش داشت اینهمه شکستن .
سخته قبول کردن اینکه یه نفر میتونه هم قشنگترین اتفاق زندگیت باشه ، هم تلخترین درسی که گرفتی . من هنوز بعضی شبا بیدلیل گریهم میگیره، هنوز بعضی آهنگا نفسمو میبُره ، هنوز بعضی جاها ردِ تو رو میبینم ؛ و بدترین قسمت ماجرا اینه که تو شاید خیلی راحتتر از چیزی که فکر میکردم ازم گذشتی .
حالا فقط موندم با یه دل خسته و یه عالمه حرفی که هیچوقت گفته نشد. بعضی دردها داد نمیزنن، فقط آروم آروم آدمو خاموش میکنن… و من حس میکنم یه گوشهای از وجودم همون روز برای همیشه خاموش شد .
نفرین؟ تنفر؟
تو یه روز جون من بودی ؛ مگه آدم خودزنی میکنه؟
انقد خوشبخت شو که یاد من نیوفتی:)
میخاستم فریاد بزنم و از او بخواهم نرود اما چه حقی داشتم که او را از رفتن باز دارم وقتی خوشبختی اش در آغوش کس دیگری بود .