¤سیل خوزستان
چشم هایش را که باز کرد توی چادر حلال احمر بود.
—پسرم کجاست؟
—بردنش فرودگاه
خودش را به فرودگاه رساند.نفس زنان می دوید و پسرس را صدا میزد.
روی پله یکی از هواپیماها چهره آشـنایی دیـد. خون شقیقه اش را با آستین پاک کرد
و جلوتـر رفت.
پسرش روی شانه حاجی بود.
" @Lunaposh "
یکی از بهترين هدايايی كه
ميتوانيد به كسی بدهيد
اين است كه به خاطر اينكه
بخشی از زندگی شماست از او تشكر كنيد
آدم ها تکرار نمیشوند!
قدر همدیگر را بدانیم...
| #آرامِجان♥️|