من زندم ، با این تفاوت که وقتی تو اداره بودم ، اداره رو آتیش زدن و با اندکی شانس و خواست خدا الان خدمت شمام .
شما فکر کن مجبور شدم پیرهن و کاپشن نظامیم رو در بیارم و با یه تیشرت برم سمت آسایشگاه سربازا که بچه ها رو بیارم بعد که آوردمشون توی اداره و رفتیم رو پشت بوم
لباسام با تموم خاطراتی که توش بودن سوختن .
موقعی که روی پشت بوم بودیم چنان شعله ای از در ورودی میزد بیرون که آدم با تمام جزئیاتش توش میسوخت و من یک ساعت و نیم با یه تیشرت آستین کوتاه بالا پشت بوم بودم .
اغتشاشات بنزین انگشتم برگشت
اغتشاشات مهسا امینی سنگ خوردم
اغتشاشات ۱۴۰۴ هم اینطور
عالی نیست ؟
نباید جانبازی برام رد کنن ؟