دلم برا ماحد قدیمی تنگ شده
اون ماحد قاطع و خشک
اون ماحد خشن و بی اعصاب ..
اون ماحد خیلی خوب بود .
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻خوب ببینید!
✍️ این برادر عزیز از جان برکفان هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، پای لانچر، موشک خورده و هر دو دست و هر دو پایش قطع شده ...
🔹️فقط ۲۲ سال سن دارد و آنچه تماشا میکند فیلم دفن کردن دستها و پاهای خودش است...
🔹️من و شما اگر از غصه بمیریم رواست که برای یکساعت راهپیمایی برکشور منت نذاریم ...
🔹️آقای معلم، مهندس، دکتر، پروفسور، پرستار، کاسب و ... شمایی که حتی از بیان یک جمله در مرزبندی با این دشمن قدار و جنایتکار دریغ میکنی، خوب ببییین....
🌐 پایگاه خبری مقاومت اسلامی
#اخبار_مقاومت_اسلامی
@akh_moq_is
۱۰ اسفند سال ۱۴۰۴ ؛
یکشنبه ساعت ۰۵:۰۰ صبح .
طبق روال همیشه بالای برجک بودم .
تازه پُستم شروع شده بود ؛
بیسیم رو ورداشتم و گفتم : یه نفرو بفرستید بالا میخوام سحری بخورم .
بعد چند دقیقه یکی از بچه ها اومد بالا و نفس نفس زنان گفت : خامنه ای رو شهید کردن !
ماتم برد ، نمیخواستم قبول کنم ، هی بهش میگفتم چرت و پرت نگو اما باز حرف خودشو تکرار میکرد ..
با عجله رفتم پایین تا رسیدم به اتاق دژبانی ؛
دیدم اخبار داره شهادت رهبری رو اعلام میکنه ..
با حال گرفته رفتم داخل آسایشگاه و در حین پخش اخبار داشتم سحری می خوردم .
همه بچه ها بیدار بودن و داشتن به تلویزیون زل میزدن ، وقتی حال منو دیدن شروع کردن به مسخره کردن اما من اصلا فکرم اونجا نبود ؛
میگفتن رژیم داره عوض میشه و اولین نفری که میکشیم تویی !
یه خنده تلخی زدمو رفتم سر برجک .
رسیدم به برجک و سلاح و تجهیزاتم رو گرفتم .
تکیه داده بودم به دیوار برجک و داشتم شهر رو که توی سکوت غرق شده بود نگاه می کردم ، صدای اذان بلند شد .
اذان صبح رو گفتن اما این اذان با بقیه اذانای شهر فرق داشت .
بلند تر بود ، رسا تر بود ، غمگین تر بود ..
دلم نمی خواست اون اذان تموم بشه ، شاید میشه گفت مسکنی بود روی حال بدم .
اسمش رو گذاشتم اذان خونین ..
به هر کی میرسیدم میگفتم این اذان بوی خون میده ، غم سنگین همراهشه ؛
غم رفتن پدر ..