eitaa logo
|مــآحد|
805 دنبال‌کننده
133 عکس
69 ویدیو
0 فایل
قلمی سرخ ، سری سبز ، زبانی بر باد . حرف دل از قلم افتاده زیاد است هنوز .. *ساده بگیر مسلمون
مشاهده در ایتا
دانلود
من فقط فکر میکنم آ سید مجتبی پیر و شکسته تر شده یا شماهم همچین فکری رو دارید ؟
دلم برا ماحد قدیمی تنگ شده اون ماحد قاطع و خشک اون ماحد خشن و بی اعصاب .. اون ماحد خیلی خوب بود .
تا حالا موقع سجده رفتن وسط راه گفتی یا خدا که نفهمی با این جمله چیکار کنی ؟
-
بدبختیام کم بود این موشکا هم یه سر درد تمیزی به زندگیم اضافه کردن .
وقتی میرم تو ویترین روبیکا احساس میکنم برنامه شاد و باز کردم .
وضعیت شبای اهواز
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻خوب ببینید! ✍️ این برادر عزیز از جان برکفان هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، پای لانچر، موشک خورده و هر دو دست و هر دو پایش قطع شده ... 🔹️فقط ۲۲ سال سن دارد و آنچه تماشا می‌کند فیلم دفن کردن دست‌ها و پاهای خودش است... 🔹️من و شما اگر از غصه بمیریم رواست که برای یک‌ساعت راهپیمایی برکشور منت نذاریم ... 🔹️آقای معلم، مهندس، دکتر، پروفسور، پرستار، کاسب و ... شمایی که حتی از بیان یک جمله در مرزبندی با این دشمن قدار و جنایتکار دریغ می‌کنی، خوب ببییین.... 🌐 پایگاه خبری مقاومت اسلامی @akh_moq_is
۱۰ اسفند سال ۱۴۰۴ ؛ یکشنبه ساعت ۰۵:۰۰ صبح . طبق روال همیشه بالای برجک بودم . تازه پُستم شروع شده بود ؛ بیسیم رو ورداشتم و گفتم : یه نفرو بفرستید بالا میخوام سحری بخورم . بعد چند دقیقه یکی از بچه ها اومد بالا و نفس نفس زنان گفت : خامنه ای رو شهید کردن ! ماتم برد ، نمیخواستم قبول کنم ، هی بهش میگفتم چرت و پرت نگو اما باز حرف خودشو تکرار میکرد .. با عجله رفتم پایین تا رسیدم به اتاق دژبانی ؛ دیدم اخبار داره شهادت رهبری رو اعلام میکنه .. با حال گرفته رفتم داخل آسایشگاه و در حین پخش اخبار داشتم سحری می خوردم . همه بچه ها بیدار بودن و داشتن به تلویزیون زل میزدن ، وقتی حال منو دیدن شروع کردن به مسخره کردن اما من اصلا فکرم اونجا نبود ؛ میگفتن رژیم داره عوض میشه و اولین نفری که می‌کشیم تویی ! یه خنده تلخی زدمو رفتم سر برجک . رسیدم به برجک و سلاح و تجهیزاتم رو گرفتم . تکیه داده بودم به دیوار برجک و داشتم شهر رو که توی سکوت غرق شده بود نگاه می کردم ، صدای اذان بلند شد . اذان صبح رو گفتن اما این اذان با بقیه اذانای شهر فرق داشت . بلند تر بود ، رسا تر بود ، غمگین تر بود .. دلم نمی خواست اون اذان تموم بشه ، شاید میشه گفت مسکنی بود روی حال بدم . اسمش رو گذاشتم اذان خونین .. به هر کی میرسیدم میگفتم این اذان بوی خون میده ، غم سنگین همراهشه ؛ غم رفتن پدر ..
_
به من نگید چرا چشام خماره من پسر و نوه این دو نفرم