eitaa logo
محیا | در آغوش انتظار
304 دنبال‌کننده
212 عکس
530 ویدیو
0 فایل
{اللهم اجعل محیای #محیا محمد و آل محمد} 🌱شیعه به دنیا آمده ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم🌱 از لطافت یک زندگی مهدوی تا واجب مهربانی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
❌️خلاصه‌ای از بیانات رهبر انقلاب در خطبه اول نماز جمعه @MAHYA_NGO
《به نام خالق تابنده نور امید》 پرونده اعمال مرا نور کند محو هر لحظه که مهرت برسد بعد سلامم السلام علیک یا مهدی(عج)✨
نیت کنیم که تا شب ثواب تمام کارهایی که میکنیم رو هدیه کنیم به یک ... بیاد شهید والامقام مجید دیوانی♥️
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشنوید و لذت ببرید.....قبل دیدن و شنیدن یک نفس عمیق بکشید و بگویید....خدایا شکرت الحمدلله رب العالمین خدایی ارزشش رو داره 4/40 دقیقه از کل عمرتون رو بزارید برای دیدن این کلیپ اَلٰا بِذِكْرِٱللّٰـهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ @MAHYA_NGO
لیتوانی سپاه را در فهرست «تروریستی» خود قرار داد. @MAHYA_NGO
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴میانگین دستمزد کارگر ایرانی از کشورای اطراف ایران کمتره،پس ایران جای زندگی نیست +چقدر جای این گفتگو ها تو جامعه خالیه👌 @MAHYA_NGO
🔴رفقا یه زمانی بزارید یه نیم نگاهی به این نیم سالی که گذشت تو زندگی شخصی تون داشته باشید +پیشرفت ها پسرفت ها رو چکاب کنید👌 @MAHYA_NGO
7.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برزخ با خودتون، محشر باما... همین کافیه که آدم تا آخر عمرش اشک بریزه @MAHYA_NGO
*⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی* روزي دختري كه قصد ازدواج داشت، ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند. عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت : اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر كرده و او را بکشد و بعد توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می ریخت و با مهربانی به او می داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت، به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است *دل چو به مهر تو مصفا شود، دیگر از آن کینه سراغی مباد!* @MAHYA_NGO
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حاضری یک هفته بدون اینترنت اینجا زندگی کنی؟ گیلان گشت رودخان😍 @MAHYA_NGO
《به نام خالق تابنده نور امید》 پرونده اعمال مرا نور کند محو هر لحظه که مهرت برسد بعد سلامم السلام علیک یا مهدی(عج)✨