آقای عبدالباسط ببخشیدا ولی دیگه
دوست ندارم صوت شما رو گوش بدم
چون هر موقع صوت شما رو گوش میدم
یاد سحر روز ۱۰ اسفند میفتم که با صدای
شما عکسای حضرت آقا پخش میشد و
نوار مشکی کنار صفحه تلویزیون بود ..
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ
وَ الْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ
وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ
رُسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ
رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿۲۸۵﴾
ءَامَنَالرَّسُولُبِمَآإُنزِلَإِلَیهِمِنرَّبِّهِی
رسول الله [ خود نیز به عنوان رهبر ] ،
به آنچه بر او از سوی پروردگارش نازل
شده ، ایمان و اعتقاد کامل دارد .
وَالْمُؤْمِنُونَكُلٌّآمَنَبِاللَّهِوَمَلَائِكَتِهِوَكُتُبِهِوَرُسُلِهِ
و مومنان هم ، مانند رسول الله ایمان
دارند ، همه مومنان به خدا و ملائکهش
و کتاب هایش و پیامبرانش ایمان دارند .
لَانُفَرِّقُبَيْنَأَحَدٍمِنْرُسُلِهِ ۚ
[ و بر اساس ایمان استوارشان گفتند ] :
میان هیچ یک از پیامبرانش فرق نمیگذاریم
، [ همه پیامبران در یک مسیرند و اتفاقاً
سخن ما به پیروان دیگر پیامبران این است
که از مسیر پیامبر خودتان منحرف شدهاید
؛ بیایید با هم ، مسیر صحیح پیامبران را
ادامه دهیم . ]
وَقَالُواسَمِعْنَاوَأَطَعْنَا ۖ
و مومنان گفتند : به گوش جان شنیدیم
و آگاهانه فهمیدیم و اطاعت کردیم ؛
غُفْرَانَكَرَبَّنَا
پروردگارا ، آمرزش تو را خواستاریم
وَإِلَيْكَالْمَصِيرُ.
و سر انجامِ همه ، به سوی توست .
سکهطلاوقلک ' :
ما که کورانه عصاها میزنیم
لاجرم قندیل ها را بشکنیم ..
شنیدن حرف های نشنیدنی و نشنیدن
حرف های شنیدنی ، آفت ِجان سوز
روزگار ماست . متاسفانه آدم ها به جای
اینکه سکه های قلک باشند ، آن هم سکه
های طلا ، خمره های دو ریالیاند ؛ پُرند اما
پُر از حرف های کم بها و بی ارزش . یعنی
میشنوند چیز هایی را که هیچ ارزش شنیدن
ندارند و نمیشنوند آنچه را که باید بشنوند!
و از شِکوه های اهل دوزخ ، از شِکوه از
نشنیدن است و میگویند :
< لَو کُنَّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ > اگر میشنیدیم ،
یعنی نشنیدیم و نگرفتیم ، در نتیجه
گرفتار آمدیم . در نقطه مقابلِ ایشان ،
اهل ایمانند که تمام هنرشان در شنیدن
است . یعنی سراپا هوش و گوشند
< وَ قَالُوا سَمِعنَا > گفتند شنیدیم و شنیده
ها را هم نشنیده نگرفتیم ؛ بلکه
< وَ أَطَعنَا > یعنی به کار بستیم و با همین
کار ، بارِ خود را بستند .
ایمانبادآورده! :
ایمان یک خصلت برجسته پیامبران خدا
و مومنان و دنباله روان آن هاست .
ایمان داشتن ، باور داشتن ِبه رسالت خود .
فرق میان رهبران الهی و رهبران سیاست
مدار جهانی در همین جاست . رهبر الهی
مانند راهروِ این راه ، به آنچه میگوید ،
به گامی که بر میدارد ، به راهی که
میپیماید ، با همه وجودش صمیمانه
مومن است ؛ در حالی که سیاست مداران
عالم ، احیاناً سخنان زیبایی و بیانات دلکش
و شیوایی ممکن است داشته باشند ؛ اما
به آنچه میگویند ، ایمان یا ایمان ِبه قدر
لازم ندارند .
ایمان دو جور است ؛ یک جور ایمان
مقلدانه ، متعصبانه . چون پدران و بزرگتران
باور کرده بودند ، ما هم باور کردیم . چون
در کتاب ما ، در حوزه دین ما ، اینجور
میگویند ، ما هم اینجور میگوییم ؛ ولو تو
دلیل بیاوری ، بیخودآوردی ، حرف تو را
قبول نمکنیم . این هم یک نوع ایمان
است ؛ اما ایمانی است یا از روی تقلید یا
از روی تعصب . دو جور است : یا از روی
تقلید است ، مثل عامه مردم . از نوع مردم
اگر بپرسی " آقا ، از کجا گفتی که پیغمبر
اسلام حق است؟ " هیچ نمیدانند . چون
پدر ها گفتند ، چون معلم توی مدرسه گفته
چون مردم کوچه و بازار معمولاً میگویند
پیغمبر حق است ، این هم میگوید پیغمبر
حق است !
مثل همین ایمان مقلدانه است ایمان
متعصبانه که بعضی ها حاضرند العیاذبالله
، به پیغمبر های دیگر بی احترامی کنند ،
برای خاطر دلخوشی پیغمبر ما ! خیال
میکنند در ملکوت اعلی هم میان پیغمبران
تناقض هست . این ایمان متکی به دلیل
نیست ، فقط از روی تعصب است و تعصب
میدانید ، یعنی جانب داری بدون دلیل ،
جانب داری از روی احساس ، نه از روی منطق.