بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ
وَ الْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ
وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ
رُسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ
رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿۲۸۵﴾
ءَامَنَالرَّسُولُبِمَآإُنزِلَإِلَیهِمِنرَّبِّهِی
رسول الله [ خود نیز به عنوان رهبر ] ،
به آنچه بر او از سوی پروردگارش نازل
شده ، ایمان و اعتقاد کامل دارد .
وَالْمُؤْمِنُونَكُلٌّآمَنَبِاللَّهِوَمَلَائِكَتِهِوَكُتُبِهِوَرُسُلِهِ
و مومنان هم ، مانند رسول الله ایمان
دارند ، همه مومنان به خدا و ملائکهش
و کتاب هایش و پیامبرانش ایمان دارند .
لَانُفَرِّقُبَيْنَأَحَدٍمِنْرُسُلِهِ ۚ
[ و بر اساس ایمان استوارشان گفتند ] :
میان هیچ یک از پیامبرانش فرق نمیگذاریم
، [ همه پیامبران در یک مسیرند و اتفاقاً
سخن ما به پیروان دیگر پیامبران این است
که از مسیر پیامبر خودتان منحرف شدهاید
؛ بیایید با هم ، مسیر صحیح پیامبران را
ادامه دهیم . ]
وَقَالُواسَمِعْنَاوَأَطَعْنَا ۖ
و مومنان گفتند : به گوش جان شنیدیم
و آگاهانه فهمیدیم و اطاعت کردیم ؛
غُفْرَانَكَرَبَّنَا
پروردگارا ، آمرزش تو را خواستاریم
وَإِلَيْكَالْمَصِيرُ.
و سر انجامِ همه ، به سوی توست .
سکهطلاوقلک ' :
ما که کورانه عصاها میزنیم
لاجرم قندیل ها را بشکنیم ..
شنیدن حرف های نشنیدنی و نشنیدن
حرف های شنیدنی ، آفت ِجان سوز
روزگار ماست . متاسفانه آدم ها به جای
اینکه سکه های قلک باشند ، آن هم سکه
های طلا ، خمره های دو ریالیاند ؛ پُرند اما
پُر از حرف های کم بها و بی ارزش . یعنی
میشنوند چیز هایی را که هیچ ارزش شنیدن
ندارند و نمیشنوند آنچه را که باید بشنوند!
و از شِکوه های اهل دوزخ ، از شِکوه از
نشنیدن است و میگویند :
< لَو کُنَّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ > اگر میشنیدیم ،
یعنی نشنیدیم و نگرفتیم ، در نتیجه
گرفتار آمدیم . در نقطه مقابلِ ایشان ،
اهل ایمانند که تمام هنرشان در شنیدن
است . یعنی سراپا هوش و گوشند
< وَ قَالُوا سَمِعنَا > گفتند شنیدیم و شنیده
ها را هم نشنیده نگرفتیم ؛ بلکه
< وَ أَطَعنَا > یعنی به کار بستیم و با همین
کار ، بارِ خود را بستند .
ایمانبادآورده! :
ایمان یک خصلت برجسته پیامبران خدا
و مومنان و دنباله روان آن هاست .
ایمان داشتن ، باور داشتن ِبه رسالت خود .
فرق میان رهبران الهی و رهبران سیاست
مدار جهانی در همین جاست . رهبر الهی
مانند راهروِ این راه ، به آنچه میگوید ،
به گامی که بر میدارد ، به راهی که
میپیماید ، با همه وجودش صمیمانه
مومن است ؛ در حالی که سیاست مداران
عالم ، احیاناً سخنان زیبایی و بیانات دلکش
و شیوایی ممکن است داشته باشند ؛ اما
به آنچه میگویند ، ایمان یا ایمان ِبه قدر
لازم ندارند .
ایمان دو جور است ؛ یک جور ایمان
مقلدانه ، متعصبانه . چون پدران و بزرگتران
باور کرده بودند ، ما هم باور کردیم . چون
در کتاب ما ، در حوزه دین ما ، اینجور
میگویند ، ما هم اینجور میگوییم ؛ ولو تو
دلیل بیاوری ، بیخودآوردی ، حرف تو را
قبول نمکنیم . این هم یک نوع ایمان
است ؛ اما ایمانی است یا از روی تقلید یا
از روی تعصب . دو جور است : یا از روی
تقلید است ، مثل عامه مردم . از نوع مردم
اگر بپرسی " آقا ، از کجا گفتی که پیغمبر
اسلام حق است؟ " هیچ نمیدانند . چون
پدر ها گفتند ، چون معلم توی مدرسه گفته
چون مردم کوچه و بازار معمولاً میگویند
پیغمبر حق است ، این هم میگوید پیغمبر
حق است !
مثل همین ایمان مقلدانه است ایمان
متعصبانه که بعضی ها حاضرند العیاذبالله
، به پیغمبر های دیگر بی احترامی کنند ،
برای خاطر دلخوشی پیغمبر ما ! خیال
میکنند در ملکوت اعلی هم میان پیغمبران
تناقض هست . این ایمان متکی به دلیل
نیست ، فقط از روی تعصب است و تعصب
میدانید ، یعنی جانب داری بدون دلیل ،
جانب داری از روی احساس ، نه از روی منطق.
[ جور دوم ، ] ایمان آگاهانه است ، ایمانِ
توأم با درک و شعور است ، ایمانیست که
از روی بصیرت ، با چشم باز ، بدون ترس ِ
از اشکال ، به وجود آمده باشد . آن ایمانی
که فلان مرد مسلمان دارد ، برای نگه داشتنش
باید بگوییم روزنامه نخواند ، فلان کتاب را
نخواند ، در کوچه و بازار راه نرود ، با فلان
کس حرف نزند ، سرما و گرما نخورد ،
آفتاب و مهتاب نبیند ، تا بماند ؛ این ایمان
متاسفانه نخواهد ماند . ایمانی لازم است
که آنچنان آگاهانه انتخاب شده باشد که در
سخت ترین شرایط هم آن ایمان از او گرفته
نشود .!
برگرفته از : همان ، جلسه ³ ، صفحه ⁹⁷ ، ⁹⁸ ، ¹⁰¹ .
طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن ، جلسه ³ ، صفحه ⁸⁹ .