بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا
شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا
مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿۶۵﴾
< ان الذین یکفرون بالله و رسله>
همانا کسانی که [ منافقند و ] به خدا
و پیامبرانش فر میورزند ، هر چند در
ظاهر ادعای ایمان دارند اما واقعاً و من
نیستند ]
< و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله >
و میخواهند بین خدا و پیامبرانش
دوگانگی ایجاد کنند و [ به همین خاطر
بعضی از دستورات پیامبر از سوی خدا
نیست ؛ تا بتوانند از بعضی از دستورات
دین اطاعت نکنند ]
< و یقولون نومن ببعض و تفکر ببعض >
[ و در نتیجه ] میگویند به بعضی [ از
دستورات دین ] ایمان میآوریم به بعضی
کفر میورزیم . [ هر جا دین مذاقشان
خوش نیاید آن را کنار میزنند ! ]
<و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا >
و [ به این صورت ] میخواهند بین ایمان
و کفر ، مسیری برای خودشان دست و پا
کنند
< اولئک هم الکفرون حقا >
اینان حقیقتاً کافرند [ و مسیرشان کاملاً
مسیر کفر است نه چیزی میان ایمان و
کفر ]
< و اعتدنا للکفرین عذاباً مهینا >
و برای کافران عذابی ذلیل کننده آماده
کردهیم [ که چون این ها هم کافرند ،
شاملشان میشود . چیزی میان ایمان
و کفر با دین سفارشی نداریم یا باید بنده
خدا باشیم و دین را در هر حالتی اطاعت
کنیم و یا کافریم .
گل و گل چین
قرآن باغ گل است ، باغ گلی که اجازه گل
چیدن را دارید ، اما اجازه گل چینی نه ! به
این معنا که هر آیهای که با ذوق و ذائقه
شما خوش آمد ، برداشته و هر یک آیهای
که خوش نیامد ، فرو بگذارید . یا به قول
قرآن کریم < نومن ببعض و نکفر ببعض >
و دیگر آنکه حرف اول را تو میزنی ، اما
حرف آخر را رسول ؛ یعنی سخن او باید تراز
و ترازوی تو باشد . درست مثل شاقول بنا
به حرف آخر را همون شاقول میزند . اگر
گفت دیوار کج است ؛ یعنی دیوار کج است،
هر چند عالم و آدم بگویند راست است .
به قول حافظ : راهیست راه ِعشق که
هیچش کناره نیست - آنجا جز آنکه جان
بسپارند ، چاره نیست و . تو باید در برابر
رسول و پیغام رسان حق ، حقیقتاً بگویی :
حکم آنچه تو فرمایی ما بنده فرمانیم .
ایمان بنی اسرائیلی
تعهدات یک فرد مومن ، گاه گاهی و دل
بخواهی نیست . اینجور نیست که آن کسی
به میخواهد خود را مومن قلمداد بکند ،
هر جا که نفع و سود و بهره شخصی تجاوزکارانه
خودش ایجاب کرد ، مومن باشد هر جا به نام
ایمان و به تظاهر عمل توانست ، اما درآن مواردی
که ایمان و عمل برای او سود بر خر مراد سوار
شود ، اسم از ایمان و عمل بیاورد ؛ اما در آ
موردی که ایمان و عمل برای او سود شخصی،
سود متجاوزانه و متعهدانه تولید نمیکند .
از نام اسلام و نام ایمان و از عمل به تعهد
های ایمانی روگردان باشد. آن کس که مومن
است و میخواهد مومن بماند و ثمرات مومن
بودن بهره ببرد ، در مقابل همه احکام خدا
باید احساس تعهد کند و در همه جا باید
احساس تعهد کند .
ایمان به پیغمبر و شهادت به اینکه من مقر
به رسالت پیامبرم این تعهد را میآورد که
دنبال پیامبر و در راه او حرکت بکنم. اگر من
به این معنا مقر و معترفم ، اگر این تعهد را
قبول دارم ، دیگر معنا ندارد که آن وقتی که
مواجه میشوم با یک پدیده کوچک که بر
خلاف مشی پیامبری است ، بر خلاف راه
پیامبر خداست ، در مقابل آن رنگ های
گردنم را آنچنان پر کنم مشت هایم را
آنچنان گره کنم ، نمایش یک مسلمان، اما
وقتی که با این یک پدیده بزرگتر ، ولی پر
دردسر تر که باز در خلاف مسیر و جهت
نبوت و رسالت است روبرو شدم، مسئولیتم
را فراموش کنم .
قرآن در مقابل توبیخ بنی اسرائیل میفرماید :
به بعضی از دین ایمان دارید ، به آنجا های
بی دردسر ، راحتش مومنید و متعهد ؛ به
بعضی دیگر از دین بیایمانید ؟ بی عقیدهید ؟
مگر میشود اینجور چیزی ؟ اگر میتوان تفکیک
قائل شد میان دو سخن و دو فرمان که هر دو
از یک مبدا و یک نقطه سر چشمه گرفته است .