یک اشتباهِ رایج بین خیلی از آدم ها
وجود دارد ؛ اینکه فکر میکنند اگر کسی
سکوت میکند یا لبخند میزند ، پس
متوجهِ پشت پرده ها نیست . من به
این مرحله از زندگی رسیدهام که خیلی
خوب میدانم احترام کجاست و محبت
واقعی یعنی چه این یک غریزهی انسانی
است ؛ همانطور که یک کودکِ بیزبان ،
بلافاصله میفهمد چه کسی پناهگاه امن
اوست و چه کسی فقط ادای مهربانی در
میآورد ، بزرگتر ها هم این را میفهمند ؛
فقط بعضی ها ترجیح میدهند به روی
خودشان نیاورند . من از آن دسته آدم
ها نیستم که برای فهمیدن ، نیازی به
شنیدنِ اعتراف داشته باشم . رفتارها ،
بیتفاوت بودن ها ، وقتکشیها و حتی
آن مدلِ خاصِ نادیده گرفتن ها ، برای
من بلند ترین صدا ها را دارند . من در
گذشته از ندانستن یا ساده لوحی ضربه
نخوردم ؛ من از امیدواریِ بیجا ضربه
خوردم . به اینکه شاید با گذشت زمان ،
واقعیتِ آدمها عوض شود . حالا دیگر
چیزی به اسمِ سوء تفاهم در روابطم
ندارم . خیلی شفاف میبینم چه کسی
برای حضور در زندگیام میجنگد و چه
کسی فقط در نقشِ یک تماشاچیِ سرد
بازی میکند . نیازی به توضیح نیست ؛
من خیلی زود تر از آنچه فکرش را بکنی ،
جایگاهِ آدم ها را در ذهنم مشخص میکنم .
#خودنوشت