«همه چیز در آخرین آدمی خلاصه میشود
که در تنگنای شب به یاد میآورید؛
قلب شما آنجاست.»
- ما نه بلد بودیم چطوری میتونیم رابطه رو شروع کنیم و نه آدمِ تموم کردن بودیم .
ما نه بلد بودیم الکی ابراز علاقه کنیم نه بلد بودیم دروغ بگیم .
ما بلد نبودیم جوابِ پیام یا تماسِ طرف مقابلمون رو از قصد ، دیر بدیم .
ما بلد نبودیم وقتی با طرفمون قهر میکردیم ، بریم با یکی دیگه حرف بزنیم .
ما بلد نبودیم طرف مقابلمون رو ساده فرض کنیم ، دورش بزنیم ، همزمان باهاش ، به یکی دیگه هم فکر کنیم .
ما بلد نبودیم طرف مقابلمون رو بخاطر موقعیتش دوست داشته باشیم .
ما بلد نبودیم چون از طرف مقابلمون دوریم ، نسبت بهش سرد رفتار کنیم .
ما بلد نبودیم حرفای الکی بزنیم ، بلد نبودیم رویاهای دروغکی بسازیم ، بلد نبودیم حضورمون توو رابطه ، پوچ باشه .
ما بلد نبودیم قولامون یادمون بره ، قلب طرف مقابلمون یادمون بره .
ما بلد نبودیم با احساسات کسی بازی کنیم. ما بلد نبودیم نامردی کنیم ، خنجر از پشت بزنیم به کسی که دوستش داشتیم و دوستمون داشت .
ما بلد نبودیم بدی کنیم ، چشم ببندیم رو خوبیای طرف مقابلمون ، قدر نشناس باشیم . بلد نبودیم یکباره عوض بشیم ، عشق و علاقه و گفتههامون یادمون بره. بلد نبودیم از راه به در بشیم ، بلد نبودیم طرف مقابلمون رو توو اوجِ دوست داشتن ، ترک کنیم .
ما ساده بودیم، چیزِ زیادی بلد نبودیم .
آدما خودشون میاومدن و خودشونم میرفتن ؛
ما هیچوقت بلد نبودیم خودمون وارد زندگی کسی بشیم و یا خودمون از زندگی کسی خارج بشیم .
ما بلد نبودیم خیلی چیزا رو .
طرفِ ساده و عاشقِ داستان ، همیشه ما بودیم .💙'🗞(:
#لنترننوشت
عشـق چیـه ؟
در ریاضی : تـساوی
در تاریـخ : جنـگ
در شیمی : واکنـش
در هنـر : قلب
در من : تو . .🤍