تو مرا ياد کنی يا نکنی،
باورت گر بشود گر نشود
حرفی نيست!
اما نفسم ميگيرد، در هوایی که نفسهای تو نيست.."
اگر زنده ماندم و
یک روزی باهم در
یک خانه چای خوردیم،
برایت تعریف میکنم که
این روزها چقدر سخت
و دیر و دور گذشت .
اگر فقط دوتا نفس واسم باقی مونده باشه
از اولی واسه بو'سیدنت از دومی واسه بغل کردنت استفاده میکنم .