داشتیم قدم میزدیم ،
دست همو گرفته بودیم و از روزایِ اول میگفتیم !
یهو سکوت کردم ، وایساد رو به روم و گفت :
- چی شد یدفعه؟
گفتم ؛ هیچی هیچی . .
معلوم بود باور نکرده ، ولی دستمو دوباره گرفت و اینبار تو سکوتِ کامل راه میرفتیم .
طاقت نیاورد میدونستم نمیتونه ناراحتی من رو تحمل کنه . همیشه میگفت اگه یه خم به ابروت بیاد من میمیرم !
گفت :
- یا میگی چیشده یا باید بگی ! راه دیگهای نداری .
گفتم ؛ اصرار نکن فعلا ، بعدا میگم .
گفت :
- خواهش میکنم . میدونی که من تحملِ دیدن غصه تو ندارم ، میدونی که با اخمت دق مرگ میشم ! میدونی دیگه نه؟! چه برسه به اینکه ناراحت باشی .
بگو ببینم من کاری کردم ؟ ناراحتت کردم حرفی زدم؟
لبام تکون خوردن نمیدونستم چی بگم ، اما انگار دید و منتظر بود ، اینبار شروع کردم ؛
+ راستشو بخوای من هنوز درگیرِ گذشتم ، درگیر انتخاباتم ، اشتباهاتم ، کارهام ووو
گفت:
- تا کی میخوای خودتو درگیر گذشته کنی؟
«گذشته» اسمش روشه دیگه تموم شده ، درک نمیکنم مشکل چیه؟
میدونم داری فلسفه میچینی که حرف اصلیت رو بزنی!
اما لازم نیست ، درست بگو ببینم چی شده؟
صدام بغض داشت مردمک چشمام میلرزید ، فکرش هم داغونم میکرد ، گفتم ؛
+ میشه هیچوقت تنهام نزاری؟
این همه ضعف نباید متعلق به من باشه ، اما حقیقت اینه ، همیشه همین بوده !
پیش کسی که دوسش داری ضعیف ترین ورژن خودت میشی .
ادامه دادم ؛
+ من خستم! خسته از رفتنا و اومدنا ،تنها گذاشتنا ، توهم اگه قراره بری برو زودتر! من حوصله دوباره بلند شدن رو ندارم . اگه بگی میمونم و بعد بزنی زیرش منو دیگه هیچی بلند نمیکنه . .
بغضم ترکید و بغلم کرد ، گفت :
- نه من تا ته تهش باهاتم! تو بگو تهش کجاست تا همونجا کنارتم . .
دقیقا چند وقت بعد این مکالمه گذاشت رفت!
و من بعد اون هم بارها زمین خوردم و بلند شدم!
خواستم بگم ؛
< شما بدونِ هیچ آدمی نخواهید مرد ، اما ردِ اون زخم تا ابد روتون میمونه ، پس حواستون باشه الان دارید چکار میکنید ، و چه زخمی در اینده براتون میمونه . .📸'🖤(: ! >
#سیدنگارامیرحسینی
اگه فکر کردی میتونی با بوسیدن پیشونیم خرم کنی ، بدون که کاملا درست فکر کردی :))👀🥲
آدم دوستت دارم گفتنای کسيو باور میکنه که
“دوست داشتن” تو تک تک رفتاراش دیده بشه !!
چقدر خوبه این دیالوگ بهرام رادان
تو جیران که میگه:
"نگاهش همراهم شده و خیالش همدمم!
همه وقت هست و هیچوقت نیست،
همه جا هست و هیچ جا نیست،
آخ از این قرارِ بعد از بیقراری؛
اما این احوالات به جنون بیشتر شبیه تا عشق."
در من کوچه ایست
که با تو در آن نگشتهام
سفری است
که با تو هنوز نرفته ام
روزها و شب هایی است
که با تو به سر نکرده ام
و عاشقانه هایی
که با تو هنوز نگفته ام..