درد از اونجایی شروع شد که من رفتم توی اتاقم و کسی نیومد دنبالم.
کسی نفهمید توی اتاقم چخبره، نفهمیدن چقدر دارم گریه میکنم، نفهمیدن نیاز به آغوش دارم.
نفهمیدن و فکرکردن حالم خوبه،نفهمیدن و فکر کردن میتونم درستش کنم، نفهمیدن،نفهمیدن،نفهمیدن و یهو شاکی شدن.
مهم نیست ثروتمندی ،
فقیری زشتی، زیبای،
مهم اینه اگه باهات حال کنم
آسمونتم ستاره نداشت ،
با چراغ قوه بالا سرتم 🔦☁️
مـنـ گـرفـتـار هـمـاݩ دردمـ کـ درمـانـشـ تـویـے
سـاکـنـ ویـرانـھ اے هـسـتـم کـہ دربــانـشـ تـویـے🤍
درونگرا بودن اینجوریه که هر حرفی میخوای بزنی، حس میکنی لزومی نداره اینو بگی، میخوای از مشکلاتت صحبت کنی، میگی خب مگه اینا میتونن واسم کاری کنن؟! بگم که چی؟! اینجوریه که دیگران فکر میکنن افسردهای، درصورتی که فقط از اضافهگویی خوشت نمیاد...
در من هزار صندلی،
در من هزار جایِ تو خالی ست
در من،
هزار جایِ خالیِ تو
درد می کند!
اگر که قسمتت بار سبک نیست
برایت شانههایی قوی
اگر که سهمت، زندگیِ آسان نیست؛
برایت ارادهای محکم
اگر که زمانهات نامهربان است،
برایت دلی مهربان
و اگر که روزگارت کم مُداراست،
برایت سینهای صبور آرزو میکنم.
به امید اینکه خیلی زود باقی روز و شبهایت بیفکر و خیال بگذرد...
از وقتی باهاش وارد رابطه شدم، اخلاقم بهتر شده، اروم ترم، آشپزیم بهتر شده، صبحونه میخورم، تایم خوابم تنظیم شده، کمتر غر میزنم و ناامیدم، خوشحال ترم، بعد بیدار شدن دلم نمیگیره، درس میخونم، زبان میخونم، امیدوارم، شاید تو رابطه بودن با آدمِ درست همین شکلیه :))