اگه مخدر بودی، باهات اور دوز میکردم.
اگه دریا بودی، غرقت میشدم.
اگه جنگل بودی، توت گم میشدم.
اگه آسمون بودی، برات پرواز میکردم.
اگه مشروب بودی، دائم الخمر میشدم.
اگه جادو بودی، هری پاتر میشدم.
اگه خودکار بودی، نویسنده میشدم.
اگه کتاب بودی، دانشمند میشدم.
اگه زندگی بودی، معجون جاودانگی میخوردم.
اگه جهنم بودی، آتیش گرفتن و با جون و دل
میپذیرفتم.
اگه قهوه بودی، تا ابد بیدار میموندم.
اگه سرطان بودی، واست میمردم.
گفت : بین مرگ و زندگی یه کتابخونهست . توی اون کتابخونه هم قفسههای کتاب تا ابد ادامه دارن . هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگیهایی رو بهت میده که میتونستی تجربهشون کنی . تا ببینی اگه انتخاب دیگهای کرده بودی ، چی میشد … اگه شانس این رو داشتی که حسرت هات رو ازبین ببری ، کاری متفاوت از اونچه کردهی، انجام میدادی ؟
یکنفرباصدایبلندموسیقیگوشمیکند؛
یکنفرمدامسیگارمیکشد؛
زنیهنگاماشپزیترانهایغمگینرازمزمهمیکند؛
دختریبهبهانهیفیلماشکمیریزد؛
پسرینیمهشبدرخیابانپرسهمیزند؛
چیزینیستفقط،
همهدلتنگند…
چه بخای چه نخای ، این کسی که اینروزها درونِ
من است، فقط برایِ تو زنده مانده است .
نمیدونم چجوری و کجا!
ولی دیدم یهو گرفتار شدم؛
گرفتار چشمایی ك تا بحال ندیده بودمشون؛
گرفتار صدایی ك تاحالا نشنیده بودم!
گرفتار چهره ای ك ندیده بودم.
گرفتار آدمی ك چشمم از دیدنش محروم بود!
خیلی زود گرفتارت شدم؛خیلی زود !'( :