نمیدونم چجوری و کجا!
ولی دیدم یهو گرفتار شدم؛
گرفتار چشمایی ك تا بحال ندیده بودمشون؛
گرفتار صدایی ك تاحالا نشنیده بودم!
گرفتار چهره ای ك ندیده بودم.
گرفتار آدمی ك چشمم از دیدنش محروم بود!
خیلی زود گرفتارت شدم؛خیلی زود !'( :
تو جیبش یه الماس داشت ، داشت راه میرفت یه گردو دید .
خم شد برش داره ، الماس از تو جیبش افتاد تو چاه ، گردو رو باز کرد دید خرابه ..
مواظب الماساتون باشید:)!
خودتو دوست دارم ؛
بوی عطرتو دوست دارم ؛
چشاتو دوست دارم ؛
بغلتو دوست دارم ؛
دستاتو دوست دارم ؛
همه چیزتو دوست دارم ؛
«اگر هزار سال بعد هم مثل سبزه از خاک برویم،
در آوندهایم جریان داری.»
• غزاله علیزاده