نشستم تو ماشین ، دستام میلرزید
بخاری رو روشن کرد
گفتم:ماشینت بوی دریا میده .
گفت :ماهی خریده بودم !
گفتم: ماهی کرده که بوی دریا نمیده !
گفت:هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگش میشده
گفتم من بمیرم ، بوی تورو میدم:)؟
گذر کردم از کنارت
اما این بار به شکل
غریبه ترین آشنایت
وای بر من، تو همانی
که امیدم بودی؟!:)