+ من، خودم را در نگاهت یافتم !
در آن مردمكِ روشن که با تابشِ خورشید روشنتر میشد، در آن مژگانت که مرا به یادِ نخلستان میانداخت، گرم و پرحرارت از احساسی که چشمت به قلبم القا میکرد .
در هر تب و تابِ چشمت، مسیری نو گشوده میشد اسفاری از باید و نبایدها، رفتن و نرفتنها، خواستن و نخواستنها . .
گویی که نگاهت تلهیِ عام و خاص باشد و من عابدِ مطیعِ تو؛ هیچ میدانی که پرتویِ دلفریبت مرا به هالههایی از خودم میبرد .
مرا به یادِ آن چراغ و فانوسی میاندازد که نگهبان شب تنها و بیجان شب را کنار اقیانوس پشت سر میگذارد .
نگاه تو برای من همین معنا را دارد؛
جاذب است و سرد، دلکُش است و فریبنده، آرام است و سخت !
آن دوگویِ شفافِ بیریا آنقدر خمار و جادوگر است که قلب میرباید، جان میستاند و میکدهها را در سراسرِ شهرِ وجودم میگشاید .
دلتنگت که میشوم؛
در همین حوالی نسیمی از تو میوزد و آرام و بیسخن عطرت را به مشامم میرساند، عطری که مرا به جنون میرساند و قلبِ مالامالم را به رگباری پایان ناپذیر تبدیل میکند .
این چشم و صاحبش عجب دلی را از من طراری کردهاند و روحِ سرگردانِ مرا به ترانههایِ تنهایی فراخواندهاند که هر چه گویم کم است و انتها ندارد . .🔓'♥️(:
عشق؛ پمپاژِ یك قلبِ دیوانه نیست !
مرهم و مستِ دلِ پروانه نیست .
عشق آن سوسویِ امیدِ یك دل است
که دلی میبرد و جان به خلق میدهد!🌱'(:
#مهروطاهری
لعنتی چشمان زیبایت فقط مال من است، کور
باد آن کس که چشمش سوی اموال من است .
#چشمهایش🌝'