قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد ِمشترکم.....
مرا فریاد کن.!
حس و حالم الان دقیقا شبیه کسیه که از پشت شیشه های فرودگاه یکی رو بدرقه کرده و آخر سرم بهش نگفته که چقدر دوسش داره .