نه چتر با خود داشت نه روزنامه و نه چمدان
عاشقش شدم از کجا باید میدانستم مسافر است ؟
تقصیر تو نیست
هر چه هست زیر سر پاییز است
که به نسیمی عقل را میرباید
تا دل بی اگر و امایی تنگ تو شود :)
عصر که می شود
نبودنت
آرنجش را
به قفسه ی سینه ام تکیه می دهد !
و لم می دهد بر دلم
از دستِ این نبودنت
که عادت نمی شود:))