زینتِ پدر
خیلی شر بودم... معلمم میگفت: تو قرار بوده پسر بشوی، لحظه آخر نظر خدا تغییر کرده...
از بس شیطنت میکردم، میگفت.
کوچکتر که بودم وضع بدتر بود. میگفتند از دیوار راست هم بالا میرفتی... مرا تشبیه میکردند به آن دخترک خانواده دکتر ارنست...
یک خاطره در ذهنم مانده. رقابت با پسربچههای همسن خودم در فامیل...
مدام میخواندند: دخترا بادکنکن، دست بزنی، میترکن... پسرا شیرن، مثل شمشیرن...
و من همه وجودم خشم میشد که ثابت کنم اصلا هم دخترا چنین نیستند...
چقدر خدا بهم رحم کرد وقتی برای اثبات دختری که او هم شیر است از ارتفاع بلندی پریدم! ارتفاعی که خود پسرها جرأت نکردند بپرند...
کمکم وارد دوران نوجوانی میشدم و از آن بازیگوشیها و سر به هواییها و شیطنتها و بیپرواییها کم نمیشد...
خاطرم هست بچه که بودم، اگر مادر در طول روز گزارش به پدر میداد که دختر خوبی بودم، صبح زیر بالشم یک هدیه کشف میکردم که کار پدر بود... و چه شیرین بود آن روزها...
اما کمی که بزرگتر شدم دیگر این کار پدر ادامه نیافت... تا یک روز صبح در دوران نوجوانی، هنگام جمع کردن تشک، کتابی زیر بالشم یافتم!
تعجب کردم! من اصلا اهل کتاب خواندن نبودم. آن هم چنین کتابی!
زنان اسوه و الگوی اسلام در تاریخ! زینب کبری!
گفتم اشتباهی شده و بیاختیار کتاب را باز کردم. بلافاصله دست خط و امضای پدر را شناختم:
«تقدیم به دخترم؛ به امید آنکه صاحب فرزند صالح و نیکو باشی»
زمین نشستم و حالم دگرگون شد. با خود گفتم: بابا به من کنایه زده! منظورش این است که از من که ناامید است. از اینکه خودش فرزندی صالح داشته باشد... دعا میکند حداقل خودم فرزند صالحی روزیام شود...
تغییر و تحول شاید از آن روز آغاز شد...
خوب خاطرم هست مادر صدایم کرد که وسیلهای را از همسایه کوچه پایینی بگیرم.
باز مثل فنر شدم و لِیلِی کنان و سرخوش در مسیر رفتن، در کوچه بالا و پایین میپریدم که ناگهان یاد نوشته پدر افتادم...
یک دفعه ایستادم. آرام شدم. چادرم را مرتب کردم. از روی جدول کنار کوچه پایین آمدم. قدمهایم شمرده شد. سعی کردم متین و باوقار راه بروم و به خودم گفتم: «بابا! ناامیدت نمیکنم...»
از آنجا و با آن کتابها که خواندنش ادامه یافت؛ معنای دختر بودن، زن بودن، معنای شخصیت، معنای موثر بودن، معنای نقشآفرینی اجتماعی سیاسی و... با اسوههایی که شناختیم، یک به یک در وجود ما چون بذرهایی کاشته شد و جوانه زد و قد کشید و بار داد و به ثمر نشست...
و حضرت زینب کبری سلام الله علیها، چه الگویی شد برای ما دخترها در اثبات درست و واقعی شیرزن بودن در این دنیا...
#تاانتهای_افق
.....
....
🔴 امیرعبداللهیان: در صورت هدف قرار دادن نیروهای ایرانی در سوریه پاسخ سختی خواهیم داد
.....
.....
• رسول خدا صلی الله علیه و آله:
افضل اعمال امت من انتظار فَرَج و ظهور امام زمان علیهالسلام است | الشِّهاب فیالحِکَم و الآداب، ص ١٦
●آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام):
زیبایی گفتار در #کوتاه بودن آن است.
| المواعظالعددیه،ص۵۵
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رئیسی: در همۀ ادارهها مهدکودک ساخته شود
🔹باید در همۀ سازمانها و ادارهها مهدکودک ساخته شود تا خانمهایی که هم شاغل هستند و هم فرزند دارند بدون دغدغه به کار خودشان برسند.
@Farsna
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 یکی از بهترین توصیه هایی که به عمرم دیدم.
♻️ حتما انجام بدین فکر نمیکنم دو سه دقیقه بیشتر وقت بگیره و بفرستین برای بقیه.
.....
.....
🌷میلاد حضرت زینب (س) مبارکباد
🥀پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند : هر كس بر مصيبت هاى زينب (س) بگريد ، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين(ع) ، گريسته باشد... وفياتالائمهصفحه ۴۳۱
🌷زینب سلام الله علیها کیست؟؟
☑️حضرت سيدالشهداء(ع) در هنگام وداع به خواهر فرمودند: «خواهرم زینب! مرا در نماز شبت دعا كن»...
☑️حضرت سجاد (ع) فرمودند: «عمتی زینَب ما تَرکت تَهجدَها طولَ دَهرها حتّی لیلة حادی عشر من المُحَّرم» «عمه جانم زینب در طول زندگی اش نماز شبش را ترک نکرد؛ حتی شب یازدهم مُحرّم»؛ یعنی حتی در وضعیت غم بار یازدهم محرم، که شب شام غریبان است...
✍شـهـید مـحـرم ترک،اولین شهید مدافع حرم بود. وی درسال ۱۳۵۷/۱۰/۱ به دنیا آمد🌴شهید محرم ترک در۲۹ دی ماه ۱۳۹۰ با کـولهبـاری پـر از خـدمـت بـه نظام مقدس جـمـهوری اسلامی ایران و در راه دفاع از حرم به دیدار حق شتافت تا اولین نفر از خیل عاشقان شهادت باشدکه در راه دفاع از حـرم مـطهر حـضرت زیـنب (سلام الله) شربت شهادت را نوشیدند.
🌸روضه حضرت زینب(س): امام خمینی(ره) هروقت که مشکلات داخلی و خارجی برای مملکت پیش می آمد. سریعا می فرمودند که یک نفر برای ایشان روضه حضرت زینب(س) بخواند. راوی آیت الله رسولی محلاتی
☀️ حجت الاسلام سیدمحمّدمهدی میرباقری :
☑️ زينب کبری (س) از يک طرف، کار دشمن را میبيند و لعن میکند، و از طرف دیگر، اوج بندگیِ سيدالشهدا (ع) را میبيند. البته هرچه جمال بندگی سيدالشهدا (ع) را میبيند بلايش سنگينتر میشود؛ اينطور نيست که وقتی جمال کار سيدالشهدا (ع) را میبيند بگويد تمام شد، برويم جشن بگيريم، ضيافت عاشورا ، ضيافت بَلاست؛ اين است که موهايش سفيد شده و قدش خميده است. اگر در بلای سيدالشهدا (ع) سوختی و ذوب شدی، آن وقت پرده جمال را کنار میزنند. شما جايی ديدهايد زينب کبری(س) که میفرمايد «جز زيبايی نديدم»، بخندد؟! منبر سال ۱۳۹۲
🌷خــــــــــواهـرای غــــــــواص👈 گردان حضرت "زینب" 😇😄👇
💥وقتی شهید ملکی که یک روحانی بود خود را برای اعزام به جبهههای حق علیه باطل معرفی کرد، به او گفتند باید به 👈گردان حضرت زینب (س) بروی.🚶شهید ملکی با این تصور که گردان حضرت زینب (س) متعلق به خواهران است😄 به شدت با این امر مخالفت کرد و خواستار اعزام به گردان دیگری شد😇 اما با اصرار فرمانده ناچار به پذیرش دستور و رفتن به گردان حضرت زینب شد 😰 هنگامی که میخواست به سمت گردان حضرت زینب (س) حرکت کند، فرمانده به او گفت این گردان غواص در حوالی رودخانه دز در دزفول مستقر است. شهید ملکی بعد از شنیدن اسم “غواص” به فرمانده التماس کرد که به خاطر خدا مرا از اعزام به این محل عفو کنید😁، من را به گردان علیاصغر (ع) علیاکبر (ع) گردان امام حسین (ع) بفرستید, این همه گردان، چرا من باید برم گردان حضرت زینب؟😇 اما دستور فرمانده لازم الاجرا بود.شهید ملکی در طول راه به این میاندیشید که “خدایا من چه چیزی را باید به این خواهران💔 بگویم؟اصلا اینها چرا غواص شدهاند؟ یا ابوالفضل(ع) خودت کمکم کن.”😅 هوا تاریک بود که به محل استقرار گردان حضرت زینب رسید، شهید ملکی از ماشین پیاده شد چند قدم بیشتر جلو نرفته بود که یکدفعه چشمانش را بست🙈 و شروع به استغفار کرد.🏃راننده که از پشت سر شهید ملکی میآمد، با تعجب گفت:👤 حاج آقا چرا چشماتونو بستین؟
💕شهید ملکی با صدایی لرزان گفت: “والله چی بگم، استغفرالله از دست این"خواهرای💘 غواص"😂 راننده با تعجب زد زیر خنده و گفت: کدوم خواهر💘 حاج آقا؟ اینا برادرای غواصن که تازه از آب بیرون آمدند و دارند لباساشونو عوض میکنند.😄 اینجا بود که شهید ملکی تازه متوجه قضیه شده و فهمید ماجرای گردان حضرت زینب چیه!!
📚گلخندهای_آسمانی👈ناصر_کاوه
🚩راوی : سردار علی فضلی
زینـب هزار بار خودش هم شهیــد شد
ازبس ڪه ازڪنار شهیدان گذشته بود
زیارت حضرت زینب (س): سلام علیکم: تهران در زمان جنگ موشک باران میشد.از جبهه مرخصی امده بودیم تهران. شب شهادت حضرت زینب (س) بود که رفتیم هئیت حاج اقا رجبی, پدر شهید غلامعلی رجبی. همان شب هئیت عراق دو تا موشک به غرب تهران زد که صدایش در هئیت خیلی شدید بود. یادم حاج اقا فرمودند برای اینکه دیگر تهران را دیگر با موشک نزنند, دست به دامان حضرت زینب (س) بشوید و همه زیارت حضرت زینب(س) را بخوانید. پس از دستور حاج اقا و خواندن این زیارت توسط بچه های هئیت دیگر عراق تهران را با موشک نزد...پس هرکس حاجت بسیار بزرگی دارد امشب این زیارت را بخواند و بداند که حاجت روا خواهد شد انشاالله.فرح آقا امام زمان و پیروزی مردم مظلوم فلسطین در مقابل آمریکا، انکلیس، فرانسه، آلمان، اسرائیل را مسئلت داریم. شادی روح همه شهدا و اسیران خاک علی الخصوص حاج اقا رجبی,فاتحه مع الصلوات. ارادتمند ناصرکاوه
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸
🎥 آیا رژیم صهیونیستی امکان و توان پیروزی در جنگ غزه را دارد؟
🎙 احمد قهرمانی کارشناس مسائل سیاسی
#فلسطین | #طوفان_الاقصی
.....
....