سلام
بعد از طوفان الاقصی هجوم تبلیغاتی دوستان ناآگاه علیه رهبران حماس شدت گرفت. اسرائیل به دنبال رد پای آنان بود و دوستان بدون آنکه بفهمند، به بهانه اینکه آنان در قطر و اروپا به خوشگذرانی مشغولاند، با اسرائیل همراه شده بودند. شاید هم انبوه کودکان شهید روحشان را آزرده بود.
شهادت مظلومانه صالح العاروری، نایب رئیس دفتر سیاسی حماس در بیروت نشان داد آنان بیشتر از قبل، مغضوب صهیونیست هستند.
در بین خود ما هم همیشه این حرفها هست که بچههای لجستیک و تدارکات جایشان گرم و نرم است و از تیر و ترکش در امان... ولی سیدرضی همه منتقدین را تا ابد شرمنده شهادتش کرد.
هر کس پای در راه نهاد، باید شهید شود وگرنه مأموریتش کامل نیست.
رستمی
خیلی مهم هست که بدانیم اسرائیل و آمریکا چون جنایت میکنند ما با آنها مخالف و دشمنیم. اما آنها با ما بخاطر اینکه با آنها مخالفیم، دشمناند..
....
....
روایت از کرمان؛
روایت از یک شهر مقاوم؛
زن از ماشین پیاده شد. جمعیت را کنار زدو هراسان به سمت نگهبانی بیمارستان دوید. چادرش روی شانههایش افتاده بود. تارهای نامرتب و پریشان موهایش از لابهلای روسری روی گونهاش ریخته بود. لبهایش از ترس سفید شده بود. به نگهبان که رسید پاهایش دیگر جان نداشت. دستش را روی شیشه نگهبانی تکیه داد و هراسان گفت محسن ابراهیمی "گفتن آوردنش اینجا، زندهست؟" و بعد طوری که انگار خودش تحمل شنیدن جواب همچین سوالی را ندارد، سرش را گذاشت روی شیشه و به زور بدن بیجانش را نگه داشت.
نگهبان همانطورکه سریع داشت دفتر اسامی را نگاه میکرد گفت: "پسرته خواهر؟" و زن بدون اینکه صدایش نای بیرون آمدن داشته باشد جواب داد: "تو رو امام زمان نگو مُرده" نگهبان صفحه را ورق زد و گفت: "خواهرم آروم باش توکلت به خدا باشه، اسمش تو لیست من نیست، برو توی اورژانس و بگرد، ببین پیداش میکنی؟"
زن بعد از کلی التماس از گیت نگهبانی رد شد و به اورژانس رسید. ناله و فریاد بابوی خون درهم آمیخته شده بود راهروی اورژانس پر بود از مجروحان و مصدومان که بعضیهاشان از هوش رفته بودند. اولی محسن نبود، دومی هم که پرستار داشت سرش را باندپیچی میکرد جوانی سی و چند ساله بود انگار، نه محسن شانزده سالهی او. سومی هم بدن بیجانی بود که بر پارچهی رویش نوشته بودند: سردخانه! چشمش که به این کلمه افتاد، ناگهان پایش از یاری کردن ایستاد.کف زمین اورژانس نشست و به پایین روپوش پرستاری که بهسرعت داشت از کنارش میگذشت چنگ انداخت و گفت: "خانوم محسن ابراهیمی یه جوون شونزده ساله با موهای فرفری سیاه اینجا نیاوردن؟" پرستار به سِرُم توی دستش اشاره کرد و گفت: "من کار دارم، خانم جون پاشو اینجا آلودهست، پاشو بشین روی صندلی باید از پذیرش بپرسی یا خودت یکییکی اتاق ها رو نگاه کنی."
زن هر چه توان داشت روی هم گذاشت برای ایستادن. شروع کرد به گشتن تمام اتاقها، اتاق اول، اتاق دوم، اتاق سوم ... چپ، راست و هر چه بیشتر به انتهای سالن نزدیک میشد دلش بیشتر راضی میشد که محسن را هر قدر مجروح و زخمی در همین اتاقها بیابد.
آخرین اتاق، آخرین امیدِ او بود و بعد از آن دیگر باید برای شناساییِ محسن به سردخانه میرفت. زیر لب زمزمه کرد یا فاطمه زهرا تو را به آبروی حاج قاسم قَسَم و بعد به سراغ تختِ آخرِ اتاقِ آخر رفت. زنی سالخورده و زخمی روی آن خوابیده بود و ناله میکرد.
جهان روی سرش آوار شد. یادش آمد که صبح محسن را بخاطر به هم ریختگی اتاقش کلی دعوا کرده بود. صورت زیبای محسن جلوی چشمش آمد که با خنده گفته بود: "مراسم حاج قاسم که تموم شه، سرمون خلوت میشه میام خونه، کامل اتاقمو تروتمیز میکنم"
در دلش تمام دعاهایی که برای عاقبت به خیری محسن کرده بود، مرور کرد. سرش گیج رفت، چشمهایش تار شد: "خدایا من تحمل این غم و دوری بزرگ رو ندارم."
بیرمق با لبهایی لرزان از زنی پرسید: "سردخانه کجاست؟" و قبل از آنکه جملهاش تمام شود پرستاری که داشت از اتاق CPR بیرون میآمد بلند فریاد زد: "پسر نوجوونه برگشت. دکتر میگه منتقل شه ICU"
از لابهلای درِ باز شدهی اتاق و رفتوآمد دکترها و پرستاران موهایِ مشکیِ محسن را دید و فرفری گیسویی را که تمام حالاتش را حفظ بود. جلوتر رفت دلِ از دست رفتهاش را لای آن موها دوباره یافت و با صدای بوق مانیتوری که داشت حیات محسن را نشان میداد آرام گرفت ...
روایت از فاطمه مهرابی
.....
.....
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✋
دیدار وزیر کشور با خانواده سلطانی نژاد که هشت نفر از اعضای این خانواده شهید شدند و ۲ نفر هم مجروح
......
......
بسمالله الرحمن الرحیم
و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
سلام علیکم جمیعا
وقوع حادثه تروریستی کرمان و شهادت ده ها تن از مردم عزیزمون رو تسلیت عرض میکنم خدمت همه شما عزیزان
در این تحلیل این حادثه غمبار رو در سه قسمت توصیف و تحلیل خواهم کرد
قسمت اول :
شرح واقعه
قسمت دوم :
تحلیل این اتفاق و نوع برخورد نظام با عاملین این حادثه ناگوار
قسمت سوم :
وظیفه ما در قبال این اتفاقات چیست و تاثیر این حادثه در جامعه چگونه خواهد بود
متأسفانه دیروز بعدازظهر در محل گلزار شهدا کرمان دو بمب با فاصله ٣٠٠ متری منفجر گردید
نوع انفجار جوری طراحی شده بود که با انفجار اول که صدای بیشتری داشته مردم به سمت بمب دوم فرار میکردن که یهویی بمب دوم
بمب دوم زیر پل و در بین مردم منفجر میشود
بمب دوم از نوع بمبهای ترکش زا بوده که براده های آهن و ساچمه به سمت مردم بیگناه پرتاب میشه
این نوع بمب گذاری در عرف امنیتی ، بمب گذاری کور گفته میشه و برای از بین بردن عوام مردم استفاده میشه
این نوع بمب گذاری در عرف امنیتی ، بمب گذاری کور گفته میشه و برای از بین بردن عوام مردم استفاده میشه
متاسفانه تاکنون ١٠٣ هموطنمون به شهادت رسیدن و حال تعدادی از مجروحین هم وخیمه و احتمال اینکه این آمار بالاتر بره هم هست
و اما قسمت دوم :
تحلیل این اتفاق و نوع برخورد نظام با عاملین این حادثه ناگوار
این تحلیلی که انجام میدم با علم این موضعه که میدونم خیلی ها دارن مسخره میکنند که کو امنیت ، کو انتقام سخت ، چرا فقط حرف میزنیم و کاری نمیکنیم ، کار خودشونه
پس حتما تا آخر ، این بحث رو دنبال کنید
نظام بر اساس یک استراتژی داره جلو میره و هیچگونه احساساتی نمیتونه این استراتژی رو بهم بزنه
متاسفانه خیلی ها دارن دچار اشتباه محاسباتی میشن و احساساتشون سریعا به تحلیلشون غلبه میکنه
ببینید رفقا
حضرت آقا به عنوان رهبر جریان مقاومت ، زمین بازی را دقیقا در سرزمینهای اشغالی تعریف کردن
و اسرائیل به شدت در حال ضربه خوردنه
اسرائیل برای اینکه زمین بازی رو عوض کنه و اونو به داخل کشور بکشه چند تا عملیات در دست اجرا داره
اول از همه تحریک جمهوری آذربایجان برای تمرکز زدایی ایران و مشغول کردن ایران در مرزهای شمالی کشور
دوم ترور فرماندهان تاثیرگذار محور مقاومت
برای اینکه زمین بازی عوض بشه باید پای ایران به این جنگ باز بشه
اونوقت ما باید در داخل با دشمن بجنگیم
برای این کار، اول اومدن سید رضی و تنی چند از فرماندهان ما رو ترور کردن تا نظام رو احساسی کنند تا جواب بده و اونها هم متعاقبا با ما وارد جنگ بشن
وقتی دیدن نتونستن نظامیان ما رو رو تحریک کنند ، حادثه امروز رو رقم زدن
اونها میدونند که حاج قاسم به شدت برای مردم مهمه
و چون مردم انتقام سخت رو اونجور که باید میدیدن ، ندیدن ، در سالگرد این شهید بزرگوار این حادثه تروریستی رو رقم زدن
الان هیجانات حاصل از این جمله که نظام نه انتقام سخت حاج قاسم رو گرفت و نه جواب این حادثه رو خواهد داد ، سعی میکنند مردم رو تحریک کنند ، تا هم تحقیر کنند و هم نظام رو تحت فشار قرار بدن تا پاسخ بده
اولا شک نکنید در همین سطح و از اون بالاتر این حادثه طی همین چند روز آینده جواب داده خواهد شد
البته میدونم یه عده شاید اینو باور نکنند ولی خواهید دید
بنده برای خوش آمدن کسی تحلیل نمیکنم
اما بدونید دستان ما در منطقه از این به بعد اسرائیل رو آسوده نخواهند گذاشت
مردمی که اینقدر احساسی اند که وقتی حماس به اسرائیل حمله کرد نگران مردم اسرائیل بودن و میگفتن نباید اینها رو کشت الان هم به همون اندازه احساسی اند
اصلا تحلیلهای بنده برای این نوع آدمها نیست
چون تحلیل در حوزه استراتژی ، احساس بر نمیتابه
به جرأت و با اطلاع میگم تا الان حمله ای به ما نشده که بدترش رو جواب نداده باشیم
منتهی ما رسانه ای نمیکنیم
میگن از بس اونها زدن و ما جواب ندادیم اونها پر رو شدن
نه عزیز بزرگوار
این ضربات کوری که دشمن داره میزنه برای اینه که از زیر فشار بیرون بیاد
اسرائیل گوشه رینگ گیر کرده و داره چپ و راست میخوره ، اون وسطا هم سعی میکنه با یکی دو تا عملیات از زیر ضربه دربیاد
ما نمیگذاریم اسرائیل از گوشه رینگ بیرون بیاد
این کار رو هم برای خوشامد یا نیامدن کسی نمیکنیم
استراتژی کلان محور مقاومت ازاله این غده سرطانی است
اسرائیل توان جنگ با ما رو نداره و میدونه که به زودی نابود میشه
برای همین سعی میکنه پای ایران رو وسط بکشه تا به دنیا بگه من با ایران میجنگیدم نه با یک گروه کوچک مقاومت
و اگر نابود هم بشم کار ایران بوده
بزرگواران
نابودی اسرائیل که کاری نداره
اگر اسرائیل رو نابود کنید شک نکنید صهیونیزم جهانی از یک کشور دیگه سر برمیاره
ما باید تفکر صهیونیزم رو از ریشه بخشکونیم
اینجوری دیگه نمیتونن سربر بیارن
#کاوه
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا