eitaa logo
کانال خبر و تحلیل
651 دنبال‌کننده
19.4هزار عکس
21.9هزار ویدیو
171 فایل
شهید حاج قاسم سلیمانی: «والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی(رهبر معظم انقلاب)است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
رئیس جمهور الجزایر در سخنرانی خود گفت که اگر مصر مرزها را باز کند، ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد. او همچنین گفت که اگر مقامات مصری به ما اجازه دهند، ظرف 20 روز 3 بیمارستان نظامی در غزه خواهیم ساخت." بعد از افغانستان، الجزایر دومین کشوری است که چنین صحبتی کرده است و رسما خواهان پیوستن به جبهه مبارزه علیه اسرائیل است. پیش از این دولت افغانستان نیز چنین درخواستی از ایران کرده بود. البته دوستان دقت داشته باشند الجزایر از گذشته با ایران و یارانش در محور مقاومت و خصوصا با روسیه در محور شرق رابطه نزدیکی داشته است. همکاری های ایران و الجزایر به سال‌های قبل و در جبهه های مختلف برمی‌گردد و مدتی پیش مقامات ایرانی از بستن تنگه جبل طارق صحبت کرده بودند که رسانه این توان ایران را ناشی از حضور نظامی غیر رسمی ایران در الجزایر عنوان کرده بودند. همانطور که می‌بینید و قبلا هم عرض کردم منطقه ما به دو دسته تقسیم می‌شود و جنگ فقط جنگ ایران با اسرائیل نیست بلکه جنگ هژمون ایران با هژمون آمریکا است که تمام کشورهای منطقه را نیز درگیر خود کرده است. ..... ....
🔻اصلاحات، دیگریِ انقلاب است 🖊مهدی جمشیدی ۱. در نیمۀ دوّم دهۀ هفتاد، نیروهای فکریِ جریان اصلاحات که در قدرت سیاسی حضور داشتند و در برابر پیشروی خویش، موانع ساختاری می‌دیدند، تعبیر «حاکمیّت دوگانه» را به کار بردند. مقصود آنها از تعبیر یادشده، این بود که هرچند حاکمیّت، وابسته به رأی مردم است و دولت اصلاحات نیز از مردم برآمده، اما حاکمیّتِ دیگری نیز وجود دارد که به‌صورت موازی، حضور دارد و اِعمال قدرت می‌کند و اجازه نمی‌دهد که خواست و ارادۀ مردم، تحقّق یابد. حاکمیّت دوگانه یعنی رأی مردم به بخشی از حاکمیّت، محدود به قدرت پنهانِ بخش دیگری از حاکمیّت است که امکان تغییر و تحوّل را ربوده و قفس و حصار آفریده است. دراین‌میان، روشن است که آن بخش غیرانتخابی و پنهانِ حاکمیّت که در برابر خواست و ارادۀ مردم قرار گرفته و کارشکنی و محدودیّت‌آفرینی می‌کند باید کنار برود. این مفهوم، تعبیر دیگری از عبارت «نمی‌گذارند» است که به لایۀ زیرپوستی و نهفتۀ قدرت سیاسی اشاره دارد و نشان می‌دهد که مردم‌سالاری، حقیقی نیست، بلکه حاکمیّت پنهان، یک «شبه‌مردم‌سالاری» را به راه انداخته تا نیاز خود را به نمایش مردم‌سالاری برطرف سازد. ۲. جریان اصلاحات بر این باور نبود که نظام، چهارچوب و قاعده ندارد و دولت، حقّ دارد دست به ساختارشکنی بزند، اما در عمل، روایتی در حد انقلاب از انتخابات داشت. روشن است که انتخابات، یک تغییر سیاسیِ محاسبه‌شده و چهارچوب‌مند است که اصول‌موضوعه را در هم نمی‌شکند و از ارزش‌های غایی، فاصله نمی‌گیرد، اما تفسیری که لایۀ فکریِ اصلاحات از انتخابات داشت، بسیار فراتر از این بود و نوعی «ساخت‌شکنی» و «استحاله» را نشان می‌داد. آنها معتقد بودند که مردم، خواهان تجدیدنظر در ساختارها هستند و ما از «جامعۀ انقلابی» عبور کرده‌ایم و باید از ارزش‌های نخستین عبور کنیم. ازاین‌رو، از همان آغاز بر ارزش‌های لیبرال-دموکراسی اصرار ورزیدند و نوعی براندازی خاموش را رقم زدند تا به‌تدریج از «انقلاب» به سوی «اصلاح» عبور کنند؛ اصلاحی که در واقعیّت ناگفتۀ خود، انقلابِ معکوس و ارتجاعی بود. اگر انقلاب ایران، «اسلامی» بود و در برابر «تجدّد» قرار داشت، اینان به‌عنوان لایۀ روشنفکریِ سکولار، در پی بازسازی تجدّد در ایران بودند. ذخیرۀ ابتدایی این جریان در حلقۀ کیان شکل گرفت و پس از بسط و بازتولید در دانشگاه‌ها و عرصۀ عمومی، خود را در قالب دولت اصلاحات، صورت‌بندی کرد و به عمق حاکمیّت راه یافت. پس مسأله، نه ایستادن در برابر رأی مردم، بلکه مقاومت در برابر استحالۀ انقلاب بود. رأی مردم نیز به دستاویزی برای توجیه جریان روشنفکریِ سکولار تبدیل شده بود که رهیافت «فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا» را رقم زد. ۳. بخش عمده‌ای از نیروهای اصلاح‌طلب، به بازی انتخاباتی بسنده نکردند و کوشیدند از طریق مواجهات شورشی و خیابانی، حاکمیّت را با بحران سیاسی مواجه کنند. در اینجا بود که اصطلاح «فتنه»، به کار گرفته شد و این نیروها به عنوان خط قرمز، شناخته شدند و از حاکمیّت کنار گذاشته شدند. بااین‌حال، لایه‌های ملایم‌تری از نیروهای اصلاح‌طلب، همواره در انتخابات شرکت داشتند و در معرض انتخاب مردم قرار گرفتند اما نتوانستند توفیقی به دست آورند. آنها این شکست‌های اجتماعی را به عنوان انسداد سیاسی و تمایل نظام به یکدست‌سازی و خالص‌سازی تعبیر کردند تا گذشتۀ خود را بپوشانند، اما واقعیّت این است که «طردشدگی برآمده از شکستنِ خطوط قرمز» یا «ناکامی‌های انتخاباتی»، هر دو معقول و رایج هستند و تفسیرهای اصلاح‌طلبان، بیش از فرافکنی و فرار به جلو نیست. طبیعی است که نمی‌توان در متن قدرت سیاسی حضور داشت، اما مخالف‌خوانی و ساختارشکنی کرد و انتخابات را به دستاویزی برای واسازی ماهیّتِ نظام سیاسی تبدیل نمود. چنین خطای بزرگی، امکان سیاسی را زائل می‌کند. در واقع، داستانی که نیروهای اصلاح‌طلب دربارۀ سرنوشت‌شان برای جامعه می‌گویند، از نیمه است؛ از جایی که مخاطب نتیجه بگیرد آنها بی‌خطا و بی‌لغزش، طرد شده‌اند و حاکمیّت، خودخواه و انحصارطلب است و روایت‌ها و رویکردهای دیگر را به رسمیّت نمی‌شناسد. آنها به این حقیقت اعتراف نمی‌کنند که دهه‌ها، قدرت سیاسی با امکان‌های گسترده و مجال فراوان در اختیارشان بوده، اما این فرصت‌ها را سوزاندند و آزادی و قدرت را با ادب و اخلاق و تعهد، توأم نکردند. دیگریِ هویّت‌سوز و دیگریِ فتنه‌جو، دیگری‌هایی نیستند که هیچ نظام سیاسی‌ای، آنها را تحمّل کند و در کنار خویش بنشاند. دوگانگی در این وضع، نه‌فقط فرساینده، بلکه براندازنده بود. البته پاره‌ای از اصلاح‌طلبان، بعدها اعتراف کردند که گرفتار شتابزدگی‌های ناموجّه و تقابل‌های ساختاری شدند و به این واسطه، ظرفیّت‌های اجتماعی را تباه ساختند. ..... .....
..... ....
💠 اصلا" تعجب نکنید. 🔹 این جماعت به کسی که دلار ۱۰ تومنی رو کرد ۳۰ تومن میگن گلادیاتور 🔹 به کسی که برجام رو نخونده امضاء کرد میگن امیرکبیر 😄 🔹به کسانی که به کاندیدای اونا رای ندادن؛ میگن طالبان. 🔹به کسی که حقوق نجومی میگرفته؛ میگن سرمایه های نظام. 🔹به کسی که دهها فساد در عملکردش بوده؛ میگن : شناسنامه انقلاب. 🔹به کسی که رقیب اونها بوده؛ میگن خشک مغز. 🔹به کسی که ۸۰۰ میلیارد اختلاس کرده؛ میگن : جابجایی بودجه. 🔹به کسانی که پرچم امام حسین رو آتیش زدن؛ میگن: مردمان خداجو. 🔹 به فتنه گرانی که با هدایت دشمن دنبال براندازی بودن؛ میگن: عده ای معترض. 🔹به استکبار جهانی میگن: نظام سلطه. 🔹به مستضعفین میگن: اقشار آسیب پذیر. 🔹به مرفهان بی درد و زالوهای کاخ نشین؛ میگن: اقشار برخوردار. 🔹به منافقین میگن: گروهای مسلح معترض. 🔹 به عقب نشینی در برابر دشمن و ترس از دشمن میگن: عقلانیت و خرد جمعی. 🔹به ساختن پالایشگاه در کشور میگن: کثافت کاری. 🔹به رسمیت دادن به روسپی گری میگن: کار فرهنگی. 🔹به مزدوران در استخدام دشمن میگن: ایرانیان وطنخواه و.... ...... .....
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨آیا دجال ظهور کرده؟ یا در آینده نزدیک ظهور خواهد کرد؟..... ..... ....
🔻اصلاحات، دیگریِ انقلاب است 🖊مهدی جمشیدی ۱. در نیمۀ دوّم دهۀ هفتاد، نیروهای فکریِ جریان اصلاحات که در قدرت سیاسی حضور داشتند و در برابر پیشروی خویش، موانع ساختاری می‌دیدند، تعبیر «حاکمیّت دوگانه» را به کار بردند. مقصود آنها از تعبیر یادشده، این بود که هرچند حاکمیّت، وابسته به رأی مردم است و دولت اصلاحات نیز از مردم برآمده، اما حاکمیّتِ دیگری نیز وجود دارد که به‌صورت موازی، حضور دارد و اِعمال قدرت می‌کند و اجازه نمی‌دهد که خواست و ارادۀ مردم، تحقّق یابد. حاکمیّت دوگانه یعنی رأی مردم به بخشی از حاکمیّت، محدود به قدرت پنهانِ بخش دیگری از حاکمیّت است که امکان تغییر و تحوّل را ربوده و قفس و حصار آفریده است. دراین‌میان، روشن است که آن بخش غیرانتخابی و پنهانِ حاکمیّت که در برابر خواست و ارادۀ مردم قرار گرفته و کارشکنی و محدودیّت‌آفرینی می‌کند باید کنار برود. این مفهوم، تعبیر دیگری از عبارت «نمی‌گذارند» است که به لایۀ زیرپوستی و نهفتۀ قدرت سیاسی اشاره دارد و نشان می‌دهد که مردم‌سالاری، حقیقی نیست، بلکه حاکمیّت پنهان، یک «شبه‌مردم‌سالاری» را به راه انداخته تا نیاز خود را به نمایش مردم‌سالاری برطرف سازد. ۲. جریان اصلاحات بر این باور نبود که نظام، چهارچوب و قاعده ندارد و دولت، حقّ دارد دست به ساختارشکنی بزند، اما در عمل، روایتی در حد انقلاب از انتخابات داشت. روشن است که انتخابات، یک تغییر سیاسیِ محاسبه‌شده و چهارچوب‌مند است که اصول‌موضوعه را در هم نمی‌شکند و از ارزش‌های غایی، فاصله نمی‌گیرد، اما تفسیری که لایۀ فکریِ اصلاحات از انتخابات داشت، بسیار فراتر از این بود و نوعی «ساخت‌شکنی» و «استحاله» را نشان می‌داد. آنها معتقد بودند که مردم، خواهان تجدیدنظر در ساختارها هستند و ما از «جامعۀ انقلابی» عبور کرده‌ایم و باید از ارزش‌های نخستین عبور کنیم. ازاین‌رو، از همان آغاز بر ارزش‌های لیبرال-دموکراسی اصرار ورزیدند و نوعی براندازی خاموش را رقم زدند تا به‌تدریج از «انقلاب» به سوی «اصلاح» عبور کنند؛ اصلاحی که در واقعیّت ناگفتۀ خود، انقلابِ معکوس و ارتجاعی بود. اگر انقلاب ایران، «اسلامی» بود و در برابر «تجدّد» قرار داشت، اینان به‌عنوان لایۀ روشنفکریِ سکولار، در پی بازسازی تجدّد در ایران بودند. ذخیرۀ ابتدایی این جریان در حلقۀ کیان شکل گرفت و پس از بسط و بازتولید در دانشگاه‌ها و عرصۀ عمومی، خود را در قالب دولت اصلاحات، صورت‌بندی کرد و به عمق حاکمیّت راه یافت. پس مسأله، نه ایستادن در برابر رأی مردم، بلکه مقاومت در برابر استحالۀ انقلاب بود. رأی مردم نیز به دستاویزی برای توجیه جریان روشنفکریِ سکولار تبدیل شده بود که رهیافت «فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا» را رقم زد. ۳. بخش عمده‌ای از نیروهای اصلاح‌طلب، به بازی انتخاباتی بسنده نکردند و کوشیدند از طریق مواجهات شورشی و خیابانی، حاکمیّت را با بحران سیاسی مواجه کنند. در اینجا بود که اصطلاح «فتنه»، به کار گرفته شد و این نیروها به عنوان خط قرمز، شناخته شدند و از حاکمیّت کنار گذاشته شدند. بااین‌حال، لایه‌های ملایم‌تری از نیروهای اصلاح‌طلب، همواره در انتخابات شرکت داشتند و در معرض انتخاب مردم قرار گرفتند اما نتوانستند توفیقی به دست آورند. آنها این شکست‌های اجتماعی را به عنوان انسداد سیاسی و تمایل نظام به یکدست‌سازی و خالص‌سازی تعبیر کردند تا گذشتۀ خود را بپوشانند، اما واقعیّت این است که «طردشدگی برآمده از شکستنِ خطوط قرمز» یا «ناکامی‌های انتخاباتی»، هر دو معقول و رایج هستند و تفسیرهای اصلاح‌طلبان، بیش از فرافکنی و فرار به جلو نیست. طبیعی است که نمی‌توان در متن قدرت سیاسی حضور داشت، اما مخالف‌خوانی و ساختارشکنی کرد و انتخابات را به دستاویزی برای واسازی ماهیّتِ نظام سیاسی تبدیل نمود. چنین خطای بزرگی، امکان سیاسی را زائل می‌کند. در واقع، داستانی که نیروهای اصلاح‌طلب دربارۀ سرنوشت‌شان برای جامعه می‌گویند، از نیمه است؛ از جایی که مخاطب نتیجه بگیرد آنها بی‌خطا و بی‌لغزش، طرد شده‌اند و حاکمیّت، خودخواه و انحصارطلب است و روایت‌ها و رویکردهای دیگر را به رسمیّت نمی‌شناسد. آنها به این حقیقت اعتراف نمی‌کنند که دهه‌ها، قدرت سیاسی با امکان‌های گسترده و مجال فراوان در اختیارشان بوده، اما این فرصت‌ها را سوزاندند و آزادی و قدرت را با ادب و اخلاق و تعهد، توأم نکردند. دیگریِ هویّت‌سوز و دیگریِ فتنه‌جو، دیگری‌هایی نیستند که هیچ نظام سیاسی‌ای، آنها را تحمّل کند و در کنار خویش بنشاند. دوگانگی در این وضع، نه‌فقط فرساینده، بلکه براندازنده بود. البته پاره‌ای از اصلاح‌طلبان، بعدها اعتراف کردند که گرفتار شتابزدگی‌های ناموجّه و تقابل‌های ساختاری شدند و به این واسطه، ظرفیّت‌های اجتماعی را تباه ساختند. ..... ....
🔴 اگر خاطیان رسوا و محاکمه می شدند... ..... ....
🔰 | چه کسی میدان‌دار باشد؟ 📝 موضع صریح رهبر معظم انقلاب درباره‌ی معیارهای انتخاب وزرای دولت چهاردهم 🔸«چه کسی میخواهد میدان‌دار باشد؟ آن کسی را باید میدان‌دار کرد که «امین» باشد، «صادق» باشد، «متدیّن» باشد، از بُن دندان «معتقد به جمهوری اسلامی و به نظام اسلامی» باشد. «ایمان» یک شاخص مهم است. «امید به آینده»، نگاه مثبت به افق، یکی از شاخصهای مهم است. «تشرّع»، متشرّع بودن، یکی از معیارهای مهم است. «اشتهار به پاک‌دستی و صداقت» یک معیار است. این معیارها باید رعایت بشود؛ هم رئیس‌جمهور محترم اینها را رعایت کنند، هم مجلس رعایت کند... «سابقه‌ی سوء» نداشته باشند؛ این یک معیار است. «نگرش ملّی» داشته باشند؛ یعنی غرق در مسائل جناحی و سیاسی و مانند اینها نشوند، نگاه ملّی به کشور داشته باشند. «کارآمد» باشند.» ۱۴۰۳/۰۴/۳۱ ✍دقت کنید شاخص حضرت آقا این است «. سابقه‌ی سوء نداشته باشند» یعنی حتی اگر امروز از گذشته خودشان اظهار پشیمانی کرد نباید وزیر شود چه برسد به اینکه ظفرقندی و میدری اظهار پشیمانی نکردند و بر همان عملکرد و حرفهای انحرافی گذشته اصرار دارند! ✍ حجت الاسلام روانبخش نماینده انقلابی مردم قم در مجلس ..... ....
چرا نوچه‌های احزاب از دست ثابتی عصبانی هستند؟ ✍🏻 حجت‌الاسلام امامیاری | قم مقدس ..... .....
✅‌بدون شرح.... ..... ....
🔻شهید فخری زاده به خاطر برجام مدال افتخار گرفت؟/ واعظی سال ها پیش چطور دروغ عراقچی در مجلس را برملا کرد 🔹آقای عراقچی در سخنان روز یکشنبه خود در مجلس مدعی شد: همان نشانی که ما گرفتیم برای برجام، شهید فخری‌زاده هم گرفت اما به خاطر ماهیت کارش، در اتاق پشتی. 🔹این اظهارات آقای عراقچی در حالی است که سه روز پس از ترور شهید فخری زاده، محمود واعظی رئیس دفتر رئیس جمهور وقت طی یادداشتی در روزنامه ایران دلیل اعطای مدال به شهید فخری زاده همزمان با اعطای مدال به تیم مذاکره کننده را نه تلاش برای برجام که اقداماتش در توسعه صنعتی هسته ای عنوان کرد. آقای واعظی نوشت: 🔹[شهید فخری زاده] به دلیل نقش‌آفرینی در توسعه و بالندگی صنعت صلح‌آمیز هسته‌ای، ‌نشان درجه دو خدمت از دست رئیس‌جمهور دریافت کرده است./ ..... ....