eitaa logo
کانال خبر و تحلیل
651 دنبال‌کننده
19.4هزار عکس
21.9هزار ویدیو
171 فایل
شهید حاج قاسم سلیمانی: «والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی(رهبر معظم انقلاب)است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴برای من آن ۱۱ میلیون انسانی مهم هستند که رأی دادند ♦️خاطرات سال ۹۰ آقای رفیق دوست: ما از جمله کسانی بودیم که از اول با بنی‌صدر مخالف بودیم. وقتی بنی‌صدر انتخاب شد و بعد امام فرماندهی کل قوا را به ایشان دادند مشکلات سپاه بیشتر شد. شورای فرماندهی سپاه هرچند وقت یک دفعه به ملاقات امام می‌رفت و این سیر را طی کردیم. یک بار رفتیم گفتیم: بنی‌صدر با سپاه مخالف است. امام فرمودند: شما بروید از ایشان اطاعت کنید. دفعه بعد می‌رفتیم می‌گفتیم بنی‌صدر در مورد سپاه کارشکنی می‌کند. امام می‌فرمودند: بروید اطاعت کنید. همین‌طور آمدیم جلو تا اینکه یکی از فرماندهان سپاه بنام ابراهیم محمدزاده، عصبانی شد و به امام گفت: اصلا این بنی‌صدر مسلمان نیست. امام گفت: اگر نتوانی این ادعا را ثابت کنی باید حد بخوری. ♦️ تا اینکه ما یک نفر را در دفتر بنی‌صدر نفوذ دادیم. بعد از مدتی آن آدم، ۱۰، ۱۵ ورق کاغذ کپی شده برای ما آورد. این ۱۰، ۱۵ ورق کاغذ مربوط به یک جلسه محرمانه بود. موضوع جلسه این بود: چگونه قداست امام را در میان مردم از بین ببریم. بحث‌های مفصلی شده بود. قرار گذاشته بودند یک صفحه‌ای در روزنامه انقلاب اسلامی باز کنند، به عنوان انتقاد مردم از مسئولین. بعد خودشان نامه‌هایی را بنویسند و به آقایان بهشتی و خامنه‌ای و رفسنجانی انتقاد کنند، بعد بروند سراغ آقای منتظری و بعد از آن برسند به امام خمینی. موقعی که این نامه به دست ما رسید، ۱۰، ۱۵ روز بود این ستون باز شده بود و انتقادات از این آقایان چاپ شد. ♦️ من و آقای رضایی این نامه را برداشتیم و با هم رفتیم جماران خدمت امام خمینی. نامه را به امام دادیم. امام عینکشان را عوض کردند و نامه را تمام و کمال خواندند. بعد رو به ما کردند و گفتند: بروید از آقای بنی‌صدر اطاعت کنید. نامه را هم گذاشتند کنار. ♦️چند وقت بعد من دوباره ملاقات خصوصی گرفتم و رفتم پیش امام. من به امام گفتم: شما آقایان بهشتی، خامنه‌ای، رفسنجانی را خوب می‌شناسید. اینکه بنی‌صدر این قدر به این‌ها ظلم می‌کند و شما کماکان از بنی‌صدر حمایت می‌کنید... تا من این را گفتم امام خمینی حرف من را قطع کرد و گفت: من از بنی‌صدر حمایت نمی‌کنم. من حتی به بنی‌صدر رأی هم ندادم، برای من شخص بنی‌صدر مهم نیست، برای من آن ۱۱ میلیون انسانی مهم هستند که به بنی‌صدر رأی دادند روزی که آن‌ها رأیشان را از بنی‌صدر بگیرند، هرچه به او داده‌ام، از او پس می‌گیرم 🇮🇷کانال‌های نشریه عبرتهای عاشورا 🇵🇸 ...... .....
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انبوه جمعیت شرکت کننده در بزرگترین محفل قرآنی جهان اسلام در مشهد مقدس ..... ....
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣درون‌گرایی افسردگی یا خجالتی بودن نیست! ..... .....
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته طنزه. ولی عین واقعیته. یعنی بخش مهمی از برهنگی در جامعه حاصل هرزگی و بی غیرتی مردان ایرانی است. ..... ....
🌎🌎🌎 🔴 خبر شهادت 🔘 عصر امروز در اثر تیر اندازی عناصر گروهک تکفیری جیش الظلم (دوستان عبداالسعود) به خودروی مرزبانی فراجا که در یکی از جایگاههای سوخت شهر میر جاوه (استان سیستان و بلوچستان) درحال سوخت گیری بود؛ امیر ابراهیم زاده، پارسا سوزنی و امین نارویی به شهادت رسیدند. ..... .....
❎ خبر شکست دشمن. 🔘 منابع موثق اروپایی به المیادین گفته اند: در عملیات مهم روز اربعین که حزب الله انجام داد. ۲۲ نفر کشته و ۷۴ زخمی شده اند. 🔘 این تلفات مربوط به دو پایگاه عین شمر و گلیلوت بوده است؛ گفته میشود دلیل استعفای امروز مسئول واحد ۸۲۰۰ ارتش رژیم را باید در این درز اطلاعات جست و جو نمود. ..... ....
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟡 وزیر بازگانی برای توسعه روابط تجاری به رفته، برای خودشیرینی شروع به توهین به کرده! غافل از اینکه اکثر اون جمع پیروان اهل‌بیت هستند ... خوب کتکی هم خورد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ..... .....
بافل بارزانی و داماد کاک مسعود خودمان,[(حسن مجیدی)]را در عکس‌های فوق ببینید! داماد تاج سره!
کانال خبر و تحلیل
پنج‌شنبه، ۲۲ شهریور برای اولین‌بار [در مقام رئیس‌جمهور] در کشور دیگری چشم باز کردم. اما دقت که کردم دیدم از این بابت احساس خاصی ندارم. شاید برای این است که با عراق خیلی دوست و برادریم. برنامه‌های امروز واقعا فشرده بود. اول رفتیم اربیل. استقبال خیلی خوب بود. با نیچروان [بارزانی، رئیس اقلیم کردستان] روبوسی‌مان شد. دیدار سازنده‌ای داشتیم. من کردی حرف ‌زدم. نیچروان فارسی حرف زد. همه خوشحال بودند. وفاق [در فضای اطرافم] موج می‌زد. از دیروز که در اخبار عراق فامیلی مرا «بزشکیان» می‌گویند، جعفر [قائم‌پناه] مترصد بود. قبل از دیدار با کاک مسعود [بارزانی] آمد بیخ گوشم گفت: دیدار «م. ب» با «م. ب»؛ استقبال مسعود بارزانی از مسعود بزشکیان. نگاهش نکردم. در عوض رو کردم به سیدمهدی [طباطبایی] گفتم: «آن اشاره‌ای که امروز سر صبحانه درباره جنگ چالدران و جدایی تاریخی کردها از خاک ایران داشتی، مفصلش را بده دست آقای [جعفر] قائم«بناه» خلاصه کند بدهد دست من». خنده‌ جعفر ماسید [روی صورتش]. حوصله تاریخ ندارد. دیدم وزیر خارجه [سیدعباس عراقچی] هم دارد لبخند می‌زند. گفتم «آقای قائم«بناه»! یک نسخه از خلاصه گزارش مذکور را به آقای [عباس] «عراقجی» هم بدهید». دیدار با کاک مسعود [بارزانی] خوشایند بود. هر دو متولد مهابادیم. غریبگی نداشتیم. در پایان [دیدارمان] یک نسخه از منظومه عاشقانه «مم و زین» را هدیه داد. قصه عشق دو دلداده است که داستان‌شان با مرگ یکی‌، پایان می‌پذیرد. داغ دلم تازه شد. او را به تهران دعوت کردم. مقصد بعدی سلیمانیه بود. بافل طالبانی [رئیس اتحادیه میهنی کردستان] آمد استقبال. سر مزار پدرش [جلال طالبانی، رئیس‌جمهور فقید عراق] ادای احترام کردم. یک متن هم در دفتر یادبود آنجا نوشتم. متن بدی نشد. قبلا هم کتبی‌ام بهتر از شفاهی بود [به همین خاطر اینجا هم این‌قدر خوب می‌نویسم]. با بافل نشست کوتاهی داشتیم. پرانرژی و خوش‌خنده است. توی ماشین سلفی انداخت. خوشم آمد که در بند پروتکل‌ها نیست. از اقلیم [کردستان] مشرف شدیم به نجف اشرف. در حرم [امیرالمؤمنین] بار سنگین مسئولیت را بیشتر از قبل حس کردم. نزدیک بود منقلب شوم، اما خودداری کردم. به ضریح که دست زدم جانم تازه شد. واقعا شاعر خوب گفته‌: نجف به رقص درآرد مرا به رغم کسالت/ ز لطف کم نگذارد علی به رغم جلالت. از مولا (ع) خواستم مرا شرمنده خودش و مردمم نکند. بعضی از همراهان اصرار داشتند شب را نجف بمانیم. گفتند شب آغاز امامت حضرت حجت (عج) هست. اما بچه‌هیأتی، شب جمعه، یا دلش را یا خودش و دلش را می‌رساند کربلا. ما هم رساندیم. وقت ورود به حرم آقا اباعبدالله (ع) خواستم سجده کنم. [محافظان] نگذاشتند. خدا می‌داند چرا. جای بحث نبود. نایب‌الزیاره تک‌تک شما عزیزان بودم. از همه بیشتر جای [محمدجواد] ظریف را خالی کردم که سه سال است از کشور بیرون نرفته و آخر نشد کربلا را با هم بیاییم. می‌خواستم لااقل برایش کمی تربت [کربلا] گیر بیاورم، آن هم نشد. این همه چشم و دوربین، حسرت زیارت درست و حسابی را به دلم گذاشت. [از تهران] خبر دادند دولت بنزین ندارد. فکر کردم شیطنت رسانه‌ای است و می‌خواهند جامعه را ملتهب کند. بعدش فهمیدم منظورشان [پمپ بنزین] خیابان دولت است. خدا ماجرای بنزین را ختم به خیر کند. حسن [مجیدی] قبل از خواب آمد ببیند چیزی لازم دارم یا نه. توی چشم‌هایش خیره شدم. گفت اتفاقی افتاده؟ خواستم بیشتر خیره شوم، یادم آمد دامادم است و خوبیت ندارد. گفتم: «هوس طراحی سامانه و این چیزها به سرت نزند. زیاد هم این‌طرف و آن‌طرف نچرخ. تو را صدا زده‌ام، عصای دستم باشی و کمکم کنی، نه اینکه فردا مثل آقای [علیرضا] زاکانی [شهردار تهران] خبر سامانه «داماد من» برای ما هم دربیاید». سرش را پایین انداخت و گفت: «شما که می‌دانید من اهل سامانه و این چیزها نیستم». بعد هم به جان زهرا [پزشکیان] قسم خورد که دست از پا خطا نکند. کمی خیالم راحت شد. دغدغه‌های مسعود ...... .....