🌍🌍🌍
💠 شعر طنز سیاسی
💠 در حکایت قطب جنوب.
شنیدم که همراه ژن های خوب
بزرگی روان شد به قطب جنوب
به جایی که جز برف و سرما نداشت
هتل های برفیش هم جا نداشت
همه شام در چادری خواب کرد
سحرگاه سرماش بی تاب کرد
ز سرما همه شب پتوپیچ بود
خوراکش به جز برف و نان هیچ بود
همان روز اول گلودرد کرد
سفیدی رخ سرخ او زرد کرد
در آنجا کمی ماهی خشک خورد
همین را نمی خورد جان می سپرد
در آنجا فقط پنگوین دید و خرس
به جای غذا حرص می خورد و حرص
شبی هم ورا خرس دنبال کرد
بسی رنج دید و بسی حال کرد
پس از هفته ای موقع بازگشت
ز استادش این نامه را کرد دشت:
نگفتم مرو سمت قطب جنوب
ز مردم شکستی فراوان قلوب
ز دست شما پاره شد این گلو
ز دولت مبر بیش از این آبرو
پس از این بخور نان به بازوی خویش
نهایت برو مشهد و قشم و کیش!
🔹علیرضا قزوه.
....
....
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 حضرت آیه الله خامنه ای : تا جان و توان دارم نخواهم گذاشت خائنان داخلی ملت را وادار به تسلیم در مقابل آمریکا کنند
....
....
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 "آیا مذهبیها در اقلیتاند؟ "
مارپیچ سکوت باید شکسته شود...
#مارپیچ_سکوت.
....
....
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⛔️ تا مدتها صدام تصور میکرد #اسرائیل به او حمله کرده!!
🟢 پیچیدهترین و عجیبترین عملیات هوایی جنگهای جهان توسط،خلبانان ارتش جمهوری اسلامی.
....
....
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ کلیپ بسیار زیبا
مورد تحسین مقام معظم رهبری
👌حتما ببینید.
....
....
✍#حکایت_مرغ_بریان
✍مردی با زن خود بر سر سفره
نشسته بود،
میان سفره مرغی بریان نهاده بودند.
سائلی به در خانه آنها آمده و درخواست
کمک کرد.
صاحب خانه از جای حرکت نمود.
او را با عصبانیت دور کرد.
مدتی گذشت ، آن مرد فقیر شد.
به علت تنگدستی زوجه خود را طلاق داد
زن شوهر دیگری اختیار نمود.
اتفاقا باز روزی با شوهر بر سر سفره نشسته بود و مرغی را هم بریان کرده بودند که بخورند.
🔻فقیری در خانه آنها را به صدا در آورد . شوهرش گفت :
خوب است همین مرغ را به فقیر بدهی ،
زن مرغ را برداشت و آن را به فقیر داد.
وقتی که برگشت ،
شوهرش متوجّه شد زنش گریه می کند . شوهرش از زن خود سبب گریه را پرسید ؟
گفت : آن فقیر شوهر سابقم بود .
حکایت آزردن و کمک نکردن به سائل را
برایش شرح داد.
شوهرش گفت :
به خدا سوگند من همان سائلم که به در
خانه شما آمدم و آن مرد مرا رنجانید .
....
....
🔴داستان تربیتی واقعی
✍معلّم از دانشآموز سوالی کرد
امّا او نتوانست جواب دهد،
همه او را تمسخر کردند.
معلّم متوجّه شد که او اعتماد به نفس پایینی دارد.
زنگ آخر وقتی همه رفتند
معلّم، او را صدا زد و به او برگهای داد
که بیت شعری روی آن بود
و از او خواست آن بیت شعر را حفظ کرده و با هیچکس در این مورد صحبت نکند.
روز بعد، معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن را پاک کرد
و از بچّهها خواست
هر کس توانسته شعر را سریع حفظ کند،
دستش را بالا ببرد.
تنها کسی که دست خود را بالا برد
و شعر را خواند همان دانش آموز بود.
🔻بچّهها از این که او توانسته
در فرصت کم شعر را حفظ کند
مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او دست بزنند.
معلّم هر روز این کار را تکرار میکرد
و از بچّهها میخواست تشویقش کنند.
دیگر کسی او را مسخره نمیکرد
و دارای اعتماد به نفس شد
و احساس کرد دیگر آن شخصی که
همواره او را "خِنگ" مینامیدند، نیست
و تمام تلاش خود را میکرد که همیشه احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن را حفظ کند.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاسهای بالاتر رفت.
وارد دانشگاه شد.
مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی گرفت
و اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
📚کتاب زندگانی دکتر ملک حسینی
....
....
📌حتما بخوانید بسیار آموزنده👇👇
📌وقتی #صداقتیکروباه زیر سوال می رود...!!
✍ﯾﮑﯽ ﺍﺯ شبکههاﯼ خارجی یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ میکرد...
يک ﮔﺮﻭﻩ تحقیقاتی تعدادى ﻻﺷﻪی ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ
ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند...
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ يكﻣﻘﺪﺍﺭ، ﻻﺷﻪ ﻣﺮغها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.
ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﯾﻦ ﺍلاﻥ مىرود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مىآورد...
ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ يك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرند...
🔻ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ ديگر آمدند ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮ چه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛
ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ کشیدند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ؛
آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند، ولی ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ جستجو ﮐﺮﺩ...
ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ میگشت ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ میآﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ میکشید!!
تیم کارشناسی ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ، ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغها ﺭا ﺩﻳﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمده ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاک كردند.
🔻ﺭﻭﺑﺎهها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍلها ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند،
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ...
ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ، ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖﻭﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ.
ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﻣﺮﺩﻩ!!!
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛
ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً عکسها ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مىدهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ!
‼️ﺭﻭﺑﺎﻩ، ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ مىكند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ میکند ﻭاز خجالت میمیرد!!!
⁉️ ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی كه میآیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مىآورند، و زمانیکه ﺣﺘﯽ ﺩﺭﻭغهایشان آﺷﮑﺎﺭ مىشود،
ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ میروند ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمىآورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎکتر ﺍﯾﻨﮑﻪ بعضا طلبکار هم میشوند و ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ و ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ...
ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.
✅ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ، گرچه بىرﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪی ﺑﺴﯿﺎﺭ تكاندهندهاى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ..
....
....