- مَتروح .
من وسطِ دریایی از غم افتاده بودم ، هرچه بیشتر دستوپا میزدم بیشتر فرو میرفتم . او خودش شنا بلد نبود ، اما وقتی دید دارم غرق میشوم بیفکر خودش را به آب زد .
بعدها فهمیدم بعضی آدمها برای نجات دادنت نمیآیند چون قهرماناند ، میآیند چون نمیتوانند غرق شدنت را تماشا کنند 🤎 .