هدایت شده از گسترده امید
زندگیم زبانزد همهی مردم بوداماهیچعلاقهای به همسرم نداشتم و به اجبار باهاش زندگی میکردم تا اینکه خدمتکاری ۲۰ ساله وارد خونم شد و روز به روز بیشتر دلمو برد. میدونستم اگه علاقم رو ابراز کنم آبروی کلخاندانِصدر میره و این بیآبرویی توی کشور پخش میشه برای همین همیشه از دور نگاهش میکردم تا اینکه یهروز تصمیم گرفتم آخروقت به اتاقش برم و باهاش صحبت کنم اما وقتی وارد شدم با جای خالیش روبهرو شدم! -آقا شما اینجا چیکار میکنی؟!با صداش سریع به عقب برگشتم که چشمم افتاد به دختر زیبایی که جلوم ایستاده بود و با شالش موهاش رو پوشیده بود برای یکلحظه قید ابهتوغرورم زدم و مقابلش زانو زدم و حلقه رو به طرفش گرفتم- دیگه تحمل ندارم از دور تماشات کنم... با من ازدواج میکنی نیلماه؟
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از تبلیغات دارک🖤
یکی از اعضا پیام داد و گفت رمانی به اسم «نیلماه» رو دنبال میکرده که از شدت هیجانی بودنش شب تا صبح چشم ازش برنمیداشته اما به خاطر باگ ایتا لینکش رو گم کرده! ما هم براش پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم برای شما هم بذاريم😉📛❌
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
این رمان اونقدر عاشقانه و پر ماجرا هست که خودمم عاشقش شدم2m😳😍❌
412.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
والا
՞˖࣪ 𝖩𝗈𝗂̸𝗇︎ U𝗌 🪞 ᎓ @MAtilddA 𔖴 ִ ۫ ּ
774.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دقیق
՞˖࣪ 𝖩𝗈𝗂̸𝗇︎ U𝗌 🪞 ᎓ @MAtilddA 𔖴 ִ ۫ ּ