هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
#پَناهگاهِمَن ♥️♟️
بارون شدید بود و بعد از شیفت طولانی ای که تو بیمارستان داشتم فقط میخواستم هرچه سریعتر به خونه برسم ،
در تاریکی ۳ نفر رو به رویم دیدم ، یک نفر مردی رو با چاقو زخمی کرد مرد دوم هم روی زمین انداختش و بهش لگد زد
دوفردبا شنیدن آژیر پلیس فرار کردند و مرد زخمی تنها موند.
از ماشین پیاده که شدم ،با صدای خش داری گفت: صبر کن ، کمکم کن ، منو به پلیس تحویل نده مگرنه کاری باهات میکنم که روزی صد بار آرزوی مرگ کنی!!
ترس و تردید تو وجودم بود اما از ترس از حرف هایش منو وادار به کمک کرد.
اخه کی در همچین وضعیتی تهدید میکند کسیو؟! حتما دستش به چیز هایی میرسه !!!
باید سریعتر اون رو از اونجا دور کنم!!
مرد زخمی روسوار کردم و با سرعت از آن جاده تاریک و پرخطر خارج شدیم.🤫‼️😰
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
وقتی سوارش کردم نمیدونستم اون مرد یه خلافکار خشن و نام دار تو کل ایرانه و قراره مدت زیادی اسیر_ش باشم🤭⛓️😳
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
وقتی از شیفت بیمارستان داشتم برمیگشتم در میان راه چند نفرو دیدم که به شدت باهم دعوا میکردن و فردی در میان آنها زخمی شد و بقیه فرار کردن ...
پیاده شدم به قصد کمک اما نمیدونستم که اون فرد یه رئیس مافیای خشنه که حتی موقعی که چاقو خورده هم تهدید میکنه!!🙈❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
اگه نبود بلف قشنگم❤️🔥🤫
رمان جذاب و #هیجانی پَناهگاهِمَن 🙈♥️
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸