لطفا فور = عزل ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "4"
تو اتاق نشستم و کتابم رو باز کردم فردا امتحان داشتم سعی کردم تمرکز کنم تا یه چیزایی حداقل یاد بگیرم
توی یک مبحث سخت دوساعته گیر کردم
ها راستی رشته ام رو بهتون نگفتم من سال دومی دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم و رشته ام تجربی هست
از هممون بزرگتر که ارشیا است سال اخری هست
ارشیا این سوالها رو خیلی خوب حل میکنه اما ذره ای توضیح نمیده
پس تصمیم گرفتم پیش سجاد برم تا برام اینو توضیح بده
دم در اتاقش رفتم ک در زدم
سجاد : بله
وارد شدم
_اجازه هست
سجاد : مراحمی بیا ببینم چیکار داری ؟
_اینو میتونی برام توضیح بدی
کلاسور رو دستش دادم و اونم خیلی ساده و اسون بهم یاد داد
سجاد : فهمیدی ؟
_عالی دمت گرم خیلی خوب بلدی تو ها بچه زرنگ
سجاد : لطف داری
از اتاقش بیرون اومدم
همینجوری سرم تو کتاب بود که یکهو به جایی برخورد کردم و افتادم بغل یکی
تا اومدم بفهمم کی هست ارشام رو از اون طرف دیدم که داشت نگاه میکرد و چشماش قرمز بود و رگ گردنش باد کرده
یکهو خودمو کشیدم از تو بغلش بیرون
_چیکار میکنی تو
پارسا بود
پارسا : ادم بده هستم که اومدم نگهت داشتم نیوفتی زمین
_خیلی ممنونم ادم خوبه ولی الان ارشام دید ما تو بغل همیم فکر بد میکنه
پارسا : بزار فکر بد کنه
_پارسااااا
پارسا : جانممم
ای کوفت
مرض بگیری بچه
از اونجا خارج شدم و روی مبل رفتم با بی حوصلگی شبکه ها رو عوض به در میکردم که یک شبکه فیلم عاشقانه گذاشته بود
نشستم به نگاه کردن
که حضور کسی رو احساس کردم
کنترل از بقل خودم برداشته شد و تلویزیون خاموش شد
سرمو برگردوندم که ارشام بود
_کی به تو گفت خاموش کنی
ارشام : بزارم بشینی فیلم عاشقانه نگاه کنی تا بری با پارسا اجرا کنی
_چی میگی تو دلت خوشه بزار توضیح بدم
ارشام : حالا که تو بغلش خوب خوش و بش کردی میخوای توضیح بدی
_ اصلا نمیدم تو کی باشی بخوام بهت چیزی بگم وکیل وصی منه کیه منو تو که برام رگ غیرت بالا میزنی هااااا؟
هااااا رو بلند گفتم
بچه ها همه پایین اومده بودن
ارشام بلند شد
ارشام : دفعه اخرت باشه برای من صداتو بلند میکنی فهمیدی یا تکرار کنم ؟...
منم بلند شدم و دقیقا جلوش وایستادم
_بلند کنم چی میشه
_اینجا خونه منه با هرکی بخوام خوش و بش میکنم ، تو بغل هرکی هم که بخوام میرم مایل نیستی هرررررریییییی برو بیرون از خونه من
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = عزل ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "5"
ارشام به سمت اتاق خوابها رفت
ترنم پیشم اومد
ترنم : باهاش بد حرف زدی رها
_بعضی وقتها نیازه
سجاد : اومد
یکهو ارشام اومد با ساک بسته شده
ارشام : اهالی خونه خداحافظ
سجاد جلو رفت
سجاد : اعععع کجا میخوای بری
ارشام : هرجا به غیر از جایی که بابتش سر ادم منت بزارن
سیما : بابا ارشام رها منظوری نداشت
پارسا : بمون دیگه ارشام
ارشام یکهو ساکش رو زمین گذاشت
سمت پارسا رفت رو به پارسا گفت
ارشام : تو که خوشحال میشی من برم راحت میتونی بغل بغل کنی
دیگه کنترلمو از دست داده بودم
_چی میگی ارشام
ارشام : حرف حساب
_این فقط یک سو تفاهمه
ارشام : نمیخواد ماس مالی کنی
_ماس مالی نمیکنم من برای پرسیدن یک سوال اتاق سجاد رفتم
تو راه برگشت سرم تو کتاب بود خوردم به دیوار میخواستم بیفتم که پارسا نذاشت همین
ارشام : چقدر درام بود دستت درد نکنه
یکهو جیغ کشیدم
_بجهنم میخوای باور کن میخوای نکن
ارشام : نمیکنم
دیگه اشکمو این ارشام در اورده بود
_خسته شدم دیگه
همونجا رو زمین نشستم و شروع کردم به گریه کردن
راستش دوست نداشتم جمع ما خراب بشه اما نمیتونستم هم پا روی غرورم بزارم
همینحوری داشتم گریه میکردم که احساس کردم دست یکی پشت گردنم گذاشته شد و بغلم کرد
اول فکر کردم فرشته است
چون همیشه اولین کسی که وقتی گریه میکنم بغلم میکنه فرشته است
پس دستامو باز کردم و رفتم بغلش
تا بوی مردانه و تلخی مشامم رو نوازش داد
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
تا پنج پارت رمان رو گزاشتم
زیاد شیم پنج تا پارت دیگه رو هم میزارم
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k